پسوندها در آخر کلمات می آیند و حالت دستوری کلمات را تغییر می دهند .
ا – حرف ( آ ) وقتی به آخر کلمه اضافه می شود این تغییرات را به وجود می آورد .
الف ) به آخر صفت و اسم می آید و شبه جمله ( صوت ) می سازد .
مانند : خوش + آ = خوشا
خرم + آ = خرما
ب -) به آخر صفت می آید و اسم مصدر می سازد .
مانند : پهن + آ = پهنا
دراز + آ = درازا
پ ) در آخر بن مضارع می آید و صفت فاعلی و جز آن می سازد .
مانند : دانا ، بینا ، خوانا ، رها ، زیبا
ت ) در آخر فعل دعائی می آید
مانند : مبادا ، بادا
2 – ( ار ) وقتی به آخر کلمه اضافه شود ، حالتهای زیر پیش می آید .
الف ) اسم مصدر می سازد .
مانند : دید + ار = دیدار
گفت + ار = گفتار
ب ) صفت فاعلی می سازد .
مانند : خواست + ار = خواستار
خرید + ار = خریدار
پ ) صفت مفعولی یا اسم می سازد .
مانند : گرفت + ار = گرفتار
پدید + ار = پدیدار
3 – آسا ، پسوند شباهت است و صفت و قید می سازد .
مانند :
برق + آسا = برق آسا
پلنگ + آسا = پلنگ آسا
4 – اک ، به بن فعل می پیوندد و اسم می سازد .
مانند : خور + اک = خوراک
پوش + اک = پوشاک
5 – آگین ( اگین ) به اسم می پیوندد و صفت می سازد .
مالنند :
عطر + آگین = عطر آگین
زهر + آگین = زهرآگین
6 – ان ، بیشتر در این موارد به کار می رود :
الف ) به مضارع فعل می پیوندد و صفت فاعلی می سازد .
مانند : لغز + ان = لغزان
رو + ان = روان
ب ) مفهوم زمان را می رساند .
مانند
بامداد + ان = بامدادان
شامگاه + ان = شامگاهان
پ ) اسم مصدر می سازد .
مانند : آینه بند + ان = آینه بندان
آشتی کن + ان = آشتی کنان
7 – انه ، برای شباهت و بسبت و لیاقت به کار می رود و صفت و قید می سازد .
مانند
دلیر + انه = دلیرانه
خردمند + انه = خردمندانه
8 – چه ، به آخر اسم می آید و معنی کوچکی به آن اضافه می کند .
مانند : کتاب + چه = کتابچه
آلو + چه = آلوچه
9 – چی ، برای نسبت به کار مبی رود و اغلب معنی فاعلی و شغلی می دهد .
مانند : تماشا + چی = تماشاچی
انزلی + چی = انزلیچی
10 – دان پسوند جا و مکان است
مانند : آتش + دان = آتشدان
نمک + دان = نمکدان
11 – سار ، بیشتر به صورت پسوند مکان به کار می رود .
مانند : چشمه + سار = چشمه سار
شاخ + سار = شاخسار
12 – سان ، برای شباهت به کار می رود .
مانند : هم + سان = همسان
ببر + سان = ببر سان
13 – ستان ، بیشتر پسوند مکان است
مانند :
گل + ستان = گلستان
هنر + ستان = هنرستان
14 – ش ، به بن مضارع فعل می پیوندد و اسم مصدر می سازد .
مانند :
دان + ش = دانش
خور + ش = خورش
15 – ک ، بیشتر در موارد زیر به کار می رود :
الف ) برای تصغیر اسم
مانند : مرغ + ک = مرغک
شاخ + ک = شاخک
ب ) برای تحقیر
مانند : مرد + ک = مردک
زن + ک = زنک
پ ) برای دلسوزی و محبت
مانند : طفل + ک = طفلک
ت ) برای تشبیه
مانند : عروس + ک = عروسک
مخمل + ک = مخملک
ث ) برای ساختن اسم
مانند : سرخ + ک = سرخک
زرد + ک = زردک
16 – کده ، پسوند مکان است .
مانند : ده + کده = دهکده
دانش + کده = دانشکده
17 – که ، برای تحقیرو توهین به کار می رود .
مانند : مرد + که = مردکه
18 – گار ، در موارد زیر به کار می رود :
الف ) صفت فاعلی می سازد .
مانند : آفرید + گار = آفریدگار
کرد + گار = کردگار
19 – گان ، به آخر اسم یا صفت شمارشی می پیوندد و نسبت را می رساند .
مانند : مهر + گان = مهرگان
صد + گان = صدگان
20 – گانه ، به آخر صفت بیانی یا صفت شمارشی می پیوندد و نسبت را می رساند .
مانند : جدا + گانه = جداگانه
دو + گانه = دوگانه
21 – گر ، صفت فاعلی می سازد و مبالغه را می رساند .
مانند : حیله + گر = حیله گر
رفت + گر = رفتگر
22 – گین ، صفت می سازد و مبالغه را می رساند .
مانند :
خشم + گین = خشمگین
شرم + گین = شرمگین
23 – لاخ ، پسوند مکان است و بسیاری و فراوانی را می رساند .
مانند : سنگ + لاخ = سنگلاخ
24 – م ، پسوند صفت شمارشی ترتیبی و صفت پرسشی است .
مانند : دو+ م = دوم
چند + م = چندم
25 – مان ، بیشتر در این موارد به کار می رود .
الف ) در آخر اسم می آید و اسم مرکب می سازد .
مانند : خانمان دودمان
ب ) در آخر بن فعل می آید و اسم می سازد .
مانند : زای + مان = زایمان
26 – مند ، صفت می سازد و دارا و صاحب بودن را می رساند .
مانند : دانش + مند = دانشمند
خرد + مند = خردمند
27 – مین ، پسوند صفت شمارشی ترتیبی و صفت پرسشی و صفت مبهم است .
مانند : دو + مین = دومین
28 – ناک ، صفت می سازد و مبالغه را می رساند .
مانند : خشم + ناک = خشمناک
29 – نده ، به مضارع می پیوندد و صفت فاعلی می سازد .
مانند دو + نده = دونده
30 – وار ، صفت و قید می سازد .
مانند : امید + وار = امیدوار
بزرگ + وار = بزرگوار
31 – ور ، صفت می سازد .
مانند : دانش + ور = دانشور
32 – ه ( = کسره ) در موارد زیر بسیار به کار می رود :
الف ) به بن مضارع می پیوندد و اسم مصدر می سازد .
مانند : نال + ه = ناله
ب ) به بن مضارع و به ندرت به بن ماضی می پیوندد و اسم الت می سازد .
مانند : تاب + ه = تابه
پ ) برای ساختن صفت و قید به صفتهای شمارشی و مبهم و موصوف آنها می پیوندد .
مانند : یک شب + ه = یکشبه
دو روز + ه = دو رهزه
ت ) برای رساندن شباهت به اسم می پیوندد و اسم جدید می سازد .
مانند : دندان + ه = دندانه
ث ) از صفت اسم می سازد .
مانند : زرد + ه = زرده
33 – ی ، در موارد متعدد به کار می رود :
الف ) برای نسبت و ساختن صفت و اسم و جز آنها
مانند : تهران + ی = تهرانی
کوه + ی = کوهی
ب ) برای ساختن اسم مصدر می اید .
مانند : خوب + ی = خوبی
مهربان + ی = مهربانی
پ ) برای نکره ساختن اسم .
مانند » بقال + ی = بقالی مرغی دارد .
34) یت ، اسم و اسم مصدر می سازد .
مانند : حساس + یت = حساسیت
35 – ین ، صفت نسبی می سازد .
مانند : سیم + ین = سیمین
36 – ینه ، صفت نسبی می سازد .
زر + ینه = زرینه
*
دستور زبان فارسی دکتر حسن گیوی و دکتر حسن انوری