۱۴۰۵ فروردین ۴, سه‌شنبه

ضمایر برگشتی در ترکی آذربایجانی

 دستور زبان فارسی و ترکی آذربایجانی در - بلاکفا

ضمایر برگشتی در ترکی آذربایجانی  : ضمایری که مفهوم واژه را به خود شخص برگشت می دهند ضمایر برگشتی می گویند.

مانند :

اؤزوم : خودم

اؤزون : خودت

اؤزو : خودش

اؤزوموز: خودمان

اؤزونوز : خودتان

اؤزلری : خودشان

*

بیله مه : به من

بیله وه : به تو

بیله سینه  : به او

بیله میزه : به ما

بیله زه : به شما

بیله له رینه : به آنها

ضمیر: عوضلیک

عوض لیک : گرامر ، اسم دن ، صفت دن ، سایی دان فرقلی اولاراق اؤز – اؤزلویونده معین بیر زاد یا خود کیفیت افاده ائتمه ین لاکن ، نطق دن آسیلی اولاراق ، بئله بیر معنا کسب ائدن سؤز – نطق هیسسه سی ( مثال : شخص عوضلییی – سوال عوضلییی )

ضمایر شخصی در ترکی آذربایجانی

حالت فاعلیّت ( من - سن - او - بیز - سیز - اونلار )  
*
حالت مفعول به ( منه - سنه - اونا - بیزه - سیزه - اونلارا)

*
حالت مفعول الیه ( منی - سنی - اونو - بیزی - سیزی - اونلاری)
*
حالت مفعول فیه ( منده - سنده - اوندا - بیزده - سیزده - اونلاردا)
*
حالت مفعول عنه ( مندن - سندن - اوندان - بیزدن - سیزدن - اونلاردان )
*
حالت اضافی ملکی ( منیم - سنین - اونون - بیزیم - سیزین - اونلارین)
*

۱۴۰۵ فروردین ۳, دوشنبه

تفاوت کلمه ی پشتکار و کلمه ی همّت

کلمۀ پشتکار مرکّب است. چون از دو جزء پشت و کار ساخته شده است.

کلمۀ همّت ساده است.

تشبیه چیست؟

مانند کردن کسی یا چیزی به کسی یا چیز دیگر را تشبیه می گویند.

تشبیه یکی از ابزارهایی است که نوشته را زیبا و گیراتر می کند و ذهن را به پویایی و آفرینش نزدیک می سازد.
مانند:
شهید چون شقایق سرخ است
شهید داستانی است پر از حادثه و زیبایی
« سلیمان هراتی»
شاعر در جمله ی نخستین، شهید را به گل شقایق و در جمله ی دوم به داستان زیبا و پرماجرا، مانند کرده است.

*
دستور زبان فارسی و ترکی آذربایجانی - در بلاکفا 

۱۴۰۴ اسفند ۲۷, چهارشنبه

کلمه ها و ترکیب های تازه

 ژ

ژاپن: نام کشوری در قارّه ی آسیا
ژاژ: سخن یاوه
ژاژک: لوبیا
ژاغر: چینه دان
ژاکارد:
نوعی پارچه
ژاکت:
نیم تنه ( نوعی لباس )
ژاله: شبنم
ژاله بار: بارنده
ژامبون: گوشت بوداده ران یا شانه خوک یا گاو
ژانتو:
نام نوعی ماهی
ژاندارمری: ادارۀ امنیه
ژانویه: نام اولین ماه از سال میلادی
ژتون:
مهره فلزی یا پلاستیکی که در رستوران ها به جای پول استفاده می شود.
ژخ: ناله، بانگ، آواز
ژرسه
: نوعی پارچه نازک
ژرف: عمیق
ژرفا: عمق
ژرف بینی: تعمّق
ژست:
حالت
ژغار: بانگ بلند
ژغند: آواز مهیب، غرش جانور درنده
ژفک: چرک دور چشم
ژک: سخن زیر لب
ژکاره: لجوج- ستیزه کار- کینه ور
ژکفر: شکیبا- صبور- بردبار
ژکیدن: سخن گفتن زیر لب از روی خشم و دلتنگی
ژگور: بخیل- خسیس – ناکس – سفله
ژلاتین: دلمه- سرشم
ژله: لرزانک- لرزانک میوه
ژِن: عامل وراثت
ژنده: پاره- کهنه- فرسوده
ژنده پوش: کهنه پوش
ژنراتور: تولیدکننده برق
ژنرال: سپهسالار- سرتیپ- سرلشکر
ژنرالیسیم: فرمانده کل در ارتش
ژنرال انگلیسی دوران پهلوی: ایرون ساید  
ژنرال انگلیسی که از بانیان کودتای سوم اسفند رضا خان بود: آیرون ساید
ژنرال انگلیسی ملقب به دوک آهنین: ولینگتون
ژنرال جنگ های انفصال: لی
ژنرال فرانسوی و قهرمان جنگ جهانی اول: مارشال پتن
ژنرال کارتاژی:هانیبال
ژنگ: زنگ گندم- چین و چروک پوست بدن
ژنگدان: زنگوله – جلاجل
ژنه: نیش- نیش سوزن
ژنی: قریحه- ذوق- نبوغ- استعداد – نابغه- داهیه- فراست
ژوپن: دامن کوتاه- پاچین
ژوپیتر: ستاره مشتری- رئیس خدایان نزد رومیان و یونانیان
ژوت: کنف- گیاه شاهدانه
ژور: روزنه- روز- دریچه- شبکه
ژور دوزی: دوختن شبکه با دست یا چرخ در پارچه
ژورک: پرنده ای سرخ رنگ به اندازۀ گنجشک
ژورنال: روزنامه- مجلّه خیاطی یا یافتنی و غیره
ژورنالیست: روزنامه نگار – روزنامه نویس
ژورنالیست انگلیسی موسس خبر گزاری رویتر: جوندی رویتر
ژوری: هیئت منصفه- هیئت حاکمه
ژوژه: خارپشت
ژول: چین و چروک- چین و شکنج- ناهمواری- درهم- پریشان
ژوله: چکاوک
ژولی: قشنگ- خوشگل- زیبا
ژولیدن: درهم شدن- پریشان شدن- آشفته شدن
ژولیده: آشفته- درهم- شوریده
ژون: بت و صنم
ژی: آبگیر – تالاب- استخر
ژیان: خشم آلود- خشمگین – خشمناک- درنده
ژیک: قطره- چکّه
ژیکلور: سوخت پاش
ژیلا: نام دخترانه ( کُردی )
ژیلت: جلیقه
ژینوس: دختر باهوش، ژینا
ژئوفیزیک: علم
ژئولوژی: زمین شناسی
ژیمناستیک: نام نوعی ورزش

 

 

۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

سؤزلوک - ر

 ترکی آذربایجانی - فارسی 

رابطه: ارتباط
رابطه سیز: بدون ارتباط
راحات اولماق: راحت شدن
راحات ائتمک: آسوده کردن، راحت کردن
راحات سیز: ناراحت
رادار: دستگاهی که از راه دور جسمی را در هوا نشان می دهد.
رادیوآکتیو: جسمی که دارای تشعشات اتمی باشد
رادیو قولاق آسماق: رادیو گوش کردن
راس گلمک: راست آمدن کار
راس لاشماق: مواجه شدن
راستا: ردیف شدن مغازه هادر یک خیابان
راستاکوچه: نام محلّه ای قدیمی در شهر تبریز
راستا: گوشت فیلّ گاو و گوسفند
راضی اولماق: راضی شدن
راضی سالماق: راضی کردن
رام: مطیع
رئزین: پلاستیک
رحم: شفقت
رحم سیز: بی رحم
رحم ائیله مک: ترحم کردن
رحم گؤیل: رحم کننده، رئوف

رَزَه: حلقۀ در، چفت
رسوا: بدنام، بی آبرو
رسوای اولماق: بی آبرو شدن
رسوای چیلیق: بی آبروئی
رعنا: زیبا، نام گلی است
رَفَته: آلتی که با آن خمیر را به تنور می چسبانند
رف: طاقچه
رمز: علامت، نشانه
رکوع: یکی از آداب نماز
ریحان: نوعی سبزی خو.ردنی
ریحانی: نام یکی از رقص های آذربایجانی
ریشخند: تمسخر
رهنگرو

روشول: سفیداب حمام 

کارگاه نویسندگی - 2

هنگام نوشتن باید به نکات زیر توجّه کنیم:

1 – از کاربرد کلمه های گفتاری وشکسته خودداری کنیم.
2 – از تکرار کلمه ها بپرهیزیم.
3 – ساده و خوانا بنویسیم.
4 – در به کار گیری کلمه ی، هنگام نوشتن، باید دقّت کنیم. به نمونه های زیر توجّه کنید:
صبح، او را دیدم. بامداد، او را دیدم. پگاه، او را دیدم.
5 – هر نوشته از چند جمله ی به هم پیوسته درست شده است. در هنگام نوشتن باید به ساده نویسی و کوتاهی جمله های، توجّه کنیم.

*
آموزش دستور زبان فارسی و ترکی آذربایجانی
*

کارگاه نویسندگی - 1

 بهره گیری از حس های پنجگانه

برای این که نویسنده ی خوبی باشیم، لازم است:
1 - همه چیز را خوب و دقیق ببینیم.( خوب دیدن )
2 - خوب و دقیق گوش بدهیم. ( خوب گوش دادن)
3 - نسبت به بو، مزه و طعم اشیا، حساس و دقیق باشیم. ( تقویت حس چشایی و بویایی)
4 - گاهی به کمک حسلامسه، پدیده ها و اشیا را بشناسیم. ( تقویت حس لامسه )

پس مقدمه ی خوب نوشتن،خوب دیدن، خوب گوش دادن، دقت در پدیده ها و استفاده از حس بویایی،چشایی و لامسه است. 
*
آموزش دستور زبان فارسی و ترکی آذربایجانی - زن متولد ماکو3

۱۴۰۴ اسفند ۵, سه‌شنبه

آرایه های ادبی - کنایه

جمله‌ها و عبارت‌های بسیاری در زبان فارسی وجود دارد که هر فارسی‌زبانی به تجربه متوجه می‌شود که مقصود گوینده از بیان آن‌ها چیزی ورای معنای ظاهری آن‌هاست. آرایه کنایه یعنی عبارتی که علاوه بر معنای ظاهری، معنای دیگری هم داشته باشد و منظور گوینده آن معنای دیگر (معنای باطنی) باشد. برای مثال، منظور ما در جمله زیر این است که آن فرد از دنیا رفته است:
دستش از دنیا کوتاه است.
*
وقتی در مورد مطلبی به طور غیرمستقیم صحبت می کنیم، به آن کنایه می گوئیم. پس می توان در تعریف کنایه گفت:« کنایه سخنی است که دو مفهوم دور و نزدیک دارد و مقصود گوینده معنای دور آن است.

در عبارت « از هفت خوان رستم گذشته است.» منظور این است که فرد توانسته است مراحل دشواری را پشت سر بگذارد و به موفقیت برسد.
*

۱۴۰۴ بهمن ۹, پنجشنبه

سو: آب

 سو: آب

سو آتان: آب پاش
سو آنباری: انبار آب
سو آیدین لیق دیر: آب روشنائی است
سو ایتی: سگ دریایی
سو ایلانی: مار آبی
سو بؤجویو: سوسک آبی
سو پری سی: پری دریایی
سو پیشیی: خوک آبی
سوچیچه یی: آبله مرغان ( بیماری )
سو زانباغی: نیلوفر آبی
سو سیچانی: موش آبی
سو سیچوولو: خرموش آبی
سو فره سی: مرغ آبیانه
سو قوشو: مرغ جنگلی
سو نرگیسی: گل شاه پسند
سو ایچمک: آب نوشیدن
سو ایچیم دیر: آسان مثل آب خوردن است
سویلا اؤد آراسیندا قالماق: سرگردان و مردد ماندن
سو سنه یی سو یولوندا قیریلار:کوزۀ آب در راه آب می شکند
سودا بوغولان سامان چؤپونه ال آپارار: غریق به پر کاهی می چسبد
سو - سودا ترپشمدی: آب از آب تکان نخورد
سویو اوفلویه - اوفلویه ایچیر: آب را با احتیاط می نوشد

۱۴۰۴ دی ۲۶, جمعه

علامت اسم مصدر در ترکی آذربایجانی


برای اصوات قوی « لیق» و « لوق» است.
مانند: یایلیق - آیلیق - ایللیق - دونلوق - سویوقلوق - یازلیق - قیشلیق
*
برای اصوات ضعیف « لیک » و « لوک » است.
مانند: گؤزلوک - دفترلیک - من لیک - گلین لیک - کوللوک

۱۴۰۴ دی ۲۰, شنبه

تجزیه و ترکیب

برخی عاشق را دیوانه می پندارند.

برخی ( نهاد )
عاشق ( مفعول )
دیوانه ( مسند)
می پندارند( فعل )
*
عشق، آزادی است.
عشق ( نهاد )
آزادی ( مسند)
است ( فعل اسنادی )
*
عشق حقیقی، دل و جان را پاک می گرداند.

عشق حقیقی ( نهاد )
دل و جان ( مفعول )
پاک ( مسند )
می گرداند ( فعل )
*

تجزیه و ترکیب

اگر در یک جمله، کلمه ای را جدا از بقیّۀ کلمات، مورد بحث قرار دهیم، آن را تجزیه کرده ایم.

اگر در یک جمله، نقش کلمه را تعیین کنیم، به ترکیب آن پرداخته ایم.
*
علی به فقرا کمک می کند.
تجزیه:  علی (   اسم - مفرد - ذات - معرّفه - خاص - جامد - ساده )
ترکیب: علی عملِ کمک کردن را انجام می دهد. پس علی در این جمله « فاعل » است.