۱۴۰۵ فروردین ۲۹, شنبه

سؤزلوک - ش - ائیلم لر

سؤزلوک ( ش ) ائیله ملر

شاپالاقلاماق : شاپالاق وورماق ، الین یاستی سینان بیرسی نین سوراتینا چالماق

شاپالاقلانماق : شاپالاق یئمه ک ، الین یاستی سینان وورولماق

شاشماق : چاشماق ، آزماق

شه له له مه ک : یوکله مه ک ، بیر یوکو قه ده ریندن چوخ بیر زادا ییغماق

شوتومه ک : قاناد چالیب آرادان چیخماق

شورتماق : اکیلمه ک ، آرادان چیخماق ، گؤرقاباغیندان چه کیلمه ک

شورئح سالماق : بیرسی نه اؤرگه نجه کلی اولماق

شوملاماق : اوچورتماق ، یول آچماق

شیوله مه ک : شووله مه ک ، قامچیلاماق ، آغاجین بیر یوغون بوداغینان وورماق

شوملانماق : سؤکولمه ک ، کوتانلانماق ، زولاقلانماق

شئشه له نمه ک : اؤتکه مله نمه ک ، زیغلی لانماق ، بیری سینین اوره گینده اؤتکه می اولماق

شیتله نمه ک : دوزسوزلانماق ، دوزسوز اویونلار گه تیرمه ک

شیته نمه ک : شیت له شمه ک ، دوزسوزلانماق

شیرنیکدیرمه ک : داداندیرماق ، بیرزادا اؤیره تمه ک

شیشه چه کمه ک : شیشه دوزمه ک ، پیشیرمه ک اوچون اتی ، جیگری شیشه دوزمه ک

شیشه چه کمه ک : بیرسینی سیخما بوغمویا قویماق ، بیرسینی هیرسله نیب اینجیتمه ک

شیشمه ک : یوغونلاماق ، پوتالماق

شیشمه ک : اؤزونه چوخ قه رراح اولماق ، اؤزونو به یه نمه ک

شیشیرتمه ک : یئکه لتمه ک ، کؤکه لتمه ک ، بیری سی اؤزونو چوخ به یه نیب قه راحلانماق

شیغیماق : دیدمه ک ، یوگورمه ک ، بیرینی دورمادان تاپداماق

*
دستورزبان فارسی و ترکی آذربایجانی در وبلاک زن متولد ماکو3 - بلاکفا
 

سؤزلوک - شیرین

شیرین : یکی از مزه های اصلی ، خوش مزه

شیرنی : خوردنی که شیرین است .

شیرنی چی : شیرینی فروش ، شیرینی پز ، کسی که شیرینی زیاد دوست دارد.

شیرنی ایچمه ک : برگزار کردن مراسم نامزدی ، نامزد کردن دو جوان

شیرنی پیشیرمه ک : شیرینی پختن

شیره : شیره و عصاره

شیره لی : پر از شیره ، شیره دار

شیرین خوره ک : غذای شیرین مثل حلوا ، خاگینه

شیرین دیل : خوش صحبت ، بچه ای که تازه حرف زدن را شروع کرده

شیرین اوشاق : بچه بامزه و دوست داشتنی

شیرین دیل تؤکمه ک : خوش و دلنشین حرف زدن

شیرین سو : آب گوارا و نوشیدنی

شیرین – شیرین دانیشماق : خوش و دلنشین صحبت کردن

شیرین له شمه ک : شیرین شدن

شیرین له تمه ک : شیرین کردن

شیرینلیک : شیرینی و مهربانی ، خوشایند بودن

شیرین یوخو : خواب شیرین

شیرین یوخویا گئتمه ک : به خواب شیرین فرو رفتن

شیرین یوخو گؤرمه ک : خواب شیرین دیدن

سؤزلوک - ش

شعر قوشماق: شعر سرودن

شعرلشمک: مشاعره کردن
شعرباف: کسی که از موی یا ابریشم پارچه می بافد
شعله ساچماق: شعله افکندن
شلپه: (شه لپه ) چیزهای بی ارزش
شلپه - شولپه: قیویر - زیویر، خرت و پرت
شلته: دامن گشاد و بلند
شلته - تومان: دامن گشاد و شلوار گشاد
شله: ( شه له ) ، بار
شله - کوله: خرت و پرت زندگی
شماتت: سرزنش، طعنه
شن: ( شه ن )شادی
شن لنمک: شاد شدن
شور: یکی از مقام های موسیقی آذربایجانی
شور: بسیار با نمک
شور: شعف
شوربا: نوعی غذاست
شورگؤز: چشم چران
شورونو چیخارتماق: شورش را درآوردن
شوران: زمین شوره زار
شوشاق: آب دهان
شوشه: شیشه
*
شاپاتلاماق: پشت سر هم زدن( زیر مشت و لگد گرفتن)
شاپالاقلاماق: شاپالاق وورماق، سیلی زدن
شاپپیلداتماق: صدای شلپ و شولوپ درآوردن
شاپیلداماق: صدای شلپ شولوپ کردن
شاخماق: برق زدن
شادلانماق: شاد اولماق، خوشحال شدن
شادارلاماق: الک کردن
شاریلداماق: صدای شرشر کردن
شاشماق: بیراهه رفتن، حیرت کردن
شاشیرتماق: مضطرب کردن
شاققالاماق: قطعه قطعه کردن
شاققیلداشماق: دسته جمعی با صدای بلند خندیدن
شاققیلداماق: قهقه زدن
شاللاق لاماق: با شلاق زدن
شام یئمک: شام خوردن
شوخلوق ائیله مک: ظارافات ائیله مک، شوخی کردن
شر سالماق: شر به پا کردن
شر آتماق: افترا زدن
شستینه توخونماق: 
به شخصیت کسی برخوردن
*

سؤزلوک - ز

 زاد : چیز

زاریلداماق : زاری کردن
زاغ - زاغ اسمه ک : از ترس یا سرما لرزیدن
زاغال : کلک در بازی
زالخیم : خوشه
زامپارا : چشم چران
زامپارالیق : چشم چرانی
زه حله سیز : دوست نداشتنی ، کسی که رفتارش موجب می شود آدم از او خوشش نیاید
زه می : مزرعه
زه می چی : کشاورز
زه می چی لیک : کشاورزی
زه نجه ل : گاو آهن
زه نجی : سیاه پوست
زه نگین : ثروتمند
زه نگین له شدیرمه ک : ثروتمند کردن
زه نگین له شدیریجی : ثورتمند کننده
زه نگین له شدیریلی : ثروتمند شده
زنه نگین له شمه : ثروتمند شده
زه نگین له شمه ک : ثروتمند شدن
زوبانا : بچه کوچک
زوپا : چوب کلفت
زوپو : نام یک نوع بازی
زودلاماق : چسبانیدن (مثل کار در آهنگری )
رودلایان : آهنگر
زوربا : بزرگ ، پر زور
زوربالیق : بزرگی ، پرزوری
زورنا : نام یک نوع ساز ( مثل نی است و به کمک دهان و انگشتان میزنند )
زورناچی : نوازنده زورنا
زوغ : جوانه
زوغ توتماق : جوانه زدن
زوغلاماق : جوانه زدن
زوکولداماق : لرزیدن از سرما یا درد
زول : دراز ( مثلا جای ضربه شلاق یا چوب )
زولاق : ترک ، خط نازک
زوللاماق : با شلاق یا چوب زدن
زوی : لیز
زویولده مه ک : لیز خوردن
زووان : علف هرز
زووانچی : کسی که علفهای هرز را میکند
زیبیل : آشغال
زیبیل لیک : آشغالدونی
زیرپی : بزرگ ، هیکل نتراشیده و نخراشیده
زیغ : گل
زیغلاماق : گلی کردن
زیغلی : گلی
زیغیر : چرب
زیل : کامل ( مثل زیل قارا : کاملا سیاه )
زیلله مه ک : دوختن ( چشم دوختن )
زیلیق : آب دهان و بینی
زینه : باریک (مثلا آب جوی که آرام و کم جاری است . یا حقوق کم بازنشستگی که کم ولی همیشگی است )
زویولداق : جای لیز
زویولداق یئر : جائی که بعلت وجود یخ یا روغن و چیزهای لغزنده لیز است .
زییله مه ک : زاری کردن ، دردکردن
زه وزه ک : کسی که بی وقفه حرف میزند . کسی که زیاد و چرت و پرت می گوید

*

واژه ها و اصطلاحات - ت

 تا : لنگه، همتا

تا : توانایی (مانند تک و تا)
تاب:  طنابی که از دو سو بر درخت یا دو ستون می بندند و در میان آن می نشینند
تاب:  کجی چشم،  طاقت و تحمل
تاب : توان، توانایی، رمق، طاقت، قدرت، قوت، نا، وسع، یارا، پیچ، جعد، چین، خمش، شکن، طره، کرس، پرتو، تابش، روشنی، فروغ، نور، حرارت، سوزش، گرمی، هرم، آرام، صبر، قرار، پایداری، تحمل، شکیبایی، شکیب، دوام، مقاومت
تاب آوردن : تحمل کردن
تابان : تابنده ، درخشان
تابان کردن : ( مصدر )  نورانی کردن ، روشن کردن
تابان گردانیدن : تابان کردن ، درخشان کردن
تاب بازی:  بازی کردن با تاب
تاب برداشتن: خم شدن، شکم دادن، لوچ شدن چشم
تابتا : (تا به تا) ناجور، لنگه به لنگه
تاب خوردن: بازی کردن با تاب، پیچ و خم برداشتن
تاب دادن: سرخ کردن در روغن، پیچیدن، خم کردن
تاب دیده : دلسوخته
تا برداشتن: تا شدن، خم شدن
تابش : درخشش ، روشنائی و گرمای آفتاب
تابناك :درخشان
تابو : پَرهیزه ، آن دسته از رفتارها، گفتارها یا امور اجتماعی است که برطبق رسم و آیین یا مذهب، ممنوع و نکوهش‌پذیر است. برای نمونه نام بردن از اندام های تناسلی در محافل رسمی در بسیاری از اقوام جهان یک تابو است.
تابوت : صندوق چوبی ، صندوق مرده ، ظرف صندوق مانند که میت را در آن گذاشته به قبرستان برند.
تابوت خشکه:  بسیار لاغر و ناتوان
تابوت کش : حمل کننده تابوت ، کسی که تابوت را به قبرستان می برد
تاب و توان : قدرت ، توانائی
تاب و توش : وسایل زندگی
تابیدن : درخشیدن

 

کارگاه نویسندگی - شرح حال نویسی

شرح حال نویسی

یکی از راه های تمرین نویسندگی، نوشتن شرح حال است. در شرح حال نویسی به این نکته ها توجّه می شود:
زمان و محلِّ تولّد، محلِّ زندگی، ویژگی های اخلاقی و جسمی، وقایع مهمِّ زندگی و...
*

۱۴۰۵ فروردین ۱۹, چهارشنبه

جملۀ معترضه: معترضه سؤز

 جمله معترضه

 

جمله معترضه جمله ای است که در وسط جمله می آید و اگر حذف شود لطمه ای به معنی جمله وارد نمی کند . در واقع جمله معترضه خارج از اصل موضوع است و برای بیان و شرح ، دعا یا نفرین به کار می رود .

مانند :

1 - تیمور گورکانی که لعنت خدا بر او باد ، دستور داد پوست عمادالدین نسیمی را زنده زنده بکنند .

تیمور گورکانی دستور داد پوست عمادالدین نسیمی را زنده زنده بکنند .

2 – خیاط که دستهایش درد نکند این پیراهن را خیلی خوب دوخته است .

خیاط این پیراهن را خیلی خوب دوخته است .

*

معترضه سؤز

معترضه سؤز ، بیر سؤزدور کی اگر سؤزون آراسیندان پوزولسا ، سؤزون نه دئمه کلیینه هئچ نه اولماز

1 - تیمور گوورکانی کی آللاه اونا لعنت ائله سین ، بویوردو کی عمادالدین نسیمی نین دریسینی دیری – دیری سویالار.

تیمور گورکانی بویوردوکی عمادالدین نسیمی نین دهریسینی دیری – دیری سویالار

2 – درزی  الی - قولو وار اولسون ، بو دونو چوخ یاخجی تیکیب .

درزی بو دونو چوخ یاخجی تیکیب .

۱۴۰۵ فروردین ۱۸, سه‌شنبه

کلمه : واژه

واژه از نظر ساخت، چهار نوع است:

واژۀ ساده – واژۀ وندی – واژۀ مرکّب – وندی مرکّب
واژۀ ساده:
 فقط از یک جزءِ معنادار ساخته شده است؛ مانند : بهار، آرزو، آفتاب
واژۀ وندی: از یک جزءِ معنادار و یک یا چند جزءِ بی معنا
 )وند( تشکیل شده است. مانند: هنرمند، زیباترین، هنرها
واژۀ مرکّب: از چند جزءِ معنادار ساخته شده است؛ مانند: حق شناس، ناشناس، دوستدار، گلاب پاش
واژۀ وندی مرکّب: از ترکیب دو جزءِ معنادار و یک یا دو جزءِ بی معنا تشکیل شده است؛ مانند: کارگشایی،کارگشایان، ساز و کار
توجّهبرای تعیین ساختمان واژه، به اجزای امروزی آن که زایا و زنده است، توجّه می کنیم؛ نه پیشینۀ آن. امروزه، واژه هایی مانند « زنخدان، شیرین، استوار، غنچه، دبستان، ساربان، دستگاه و... » ساده به شمار می آیند.
واژه ها و معنای آنها همیشگی و ماندگار نیستند. ممکن است در گذر زمان، برای هر واژه، یکی از چهار وضعیّت زیر پیش آید:
الف ) به دلایل سیاسی، فرهنگي، مذهبي يا اجتماعي، از فهرست واژگان حذف شود؛ مانند: « فتراک، بر گستوان»
ب ) با از دست دادن معناي پيشين و پذيرفتن معناي جديد، به دوران بعد منتقل شود؛مانند : « كثيف و سوگند »
پ ) با همان معناي قديم به حيات خود ادامه دهد؛ مانند: « شادي و خنده »
ث ) هم معناي قديم خود را حفظ كند و هم معناي جديد گيرد؛ مانند :« سپر و يخچال »
*

صامت لَر

 کار صامت لر یا حروف صامت گنگ

حروف صامت گنگ حروفی هستند که در زبان آذربایجانی بدون مشارکت فعال تارهای صوتی ادا می شوند و آنها عبارتند از :

پ – ت – چ – ه – خ – س – ش – ف - ک

ارکان جمله

ترتیب  ( جایگاه و ترتیب اجزای جمله ) علاوه بر اینکه در شعر بنا به ضرورت وزن و قافیه بر هم می خورد ، در زبان محاوره و در زبان بسیاری از استادان و نویسندگان قدیم و جدید نیز گاهی به خاطر اینکه روی یکی از اجزای جمله تکیه و تاکید خاصی دارند و گاه به دلایل دیگر یا از روی تفنن و یا بی اعتنائی ، برهم می خورد و اجزا و ارکان پس و پیش می آیند .

چند نمونه از این کاربردها :

1 - عابدی را پادشاهی طلب کرد = پادشاهی عابدی را طلب کرد . این جمله از سعدی است . در این جا سعدی روی « عابد » که مفعول است تکیه دارد . از این رو آن را بر « پادشاه » که نهاد است مقدم قرار داده است .

2 - بازگردیم به تاریخ = به تاریخ بازگردیم ( جلال  آل احمد )

3 – این است آغاز و پایان کار عطار = آغاز و پایان کار عطار این است . ( زرین کوب )

 

ارکان جمله

 ارکان جمله

همه اجزای جمله از حیث نقش و ارزش ، یک نوع نیستند . در بین این اجزا دو یا سه جز وجود دارند که ساختمان جمله بر آنها استوار است و اگر آنها نباشند ساختمان جمله از هم می پاشد و جمله بودن خود را از دست می دهد و مفهوم و پیام جمله را نمی رساند . به این اجزا ارکان جمله می گوئیم .

..

جمله هائی که با فعل لازم ( غیر ربطی ) ساخته می شوند ، دو رکن دارند .

یکی نهاد ( که می تواند مسند یا فاعل باشد ) . و دومی  فعل

مانند :

علی آمد .

در جمله بالا علی « نهاد » است و آمد « فعل » است .

جمله « علی آمد » از نهاد و فعل ساخته شده است و علی نقش نهادی دارد . اما همه جمله ها فقط از نهاد و فعل ساخته نمی شوند .

..

جمله هائی که با فعل عام ( ربطی ) ساخته می شوند ، سه رکن دارند .

1 – نهاد  2 – مسند  3 – فعل ربطی

مانند :

علی زرنگ است .

در این جمله علی نهاد ، زرنگ مسند و است فعل ربطی است .  

هوا سرد است .

در جمله بالائی سرد را به هوا نسبت داده ایم پس « سرد » نقش مسندی دارد .

در زبان فارسی تعداد کمی از فعلها ( از قبیل ، است ، شد ، بود )  مسند می گیرند .

..

جمله هائی که با فعل متعدی ساخته می شوند نیز سه رکن دارند .

1 – نهاد  2 – مفعول 3 – فعل

مانند :

علی کتاب  خرید .

در این جمله علی نهاد و کتاب مفعول و خرید فعل است .

........

مثال یک : علی امروز صبح زود با قطار آمد .  

در این جمله  علی و آمد دو رکن اصلی جمله هستند . اگر به جز دو واژه علی و آمد را بقیه واژه ها را حذف کنیم نارسائی در مفهوم جمله پیش نمی آید . 

......

مثال دو : پروین دیروز کتاب دستور زبان را از کتابفروشی سعادت خرید 

در جمله بالائی اگر به جز واژه های پروین و کتاب و خرید ، بقیه واژه ها را حذف کنیم نارسائی در جمله ما به وجود نمی آید .

.....

فرض کنیم اگر در مثال یک و دو هر کدام از رکنهای جمله را حذف کنیم جمله معنی خود را از دست می دهد .

 

۱۴۰۵ فروردین ۱۵, شنبه

یئرلی سؤزلر: اصطلاحات

یئرلی سؤزلر

ازگیل آغاجی: کسی که خیلی لوس و ننر است.
اود پارچاسی: کسی که زرنگ و تیز است.
آرواد آغیز: زن ذلیل، کسی که تابع زنش است.
قیز بی بی : پسری که در کارهای زنان دخالت می کند.
آرا بوزان: کسی که دو بهم زن است.
باشی باتمیش: گور به گور شده
باشی بلالی: کسی که دردسر و مصیبت زیادی می کشد.
قارنی قورتلو: کسی که صمیمی نیست و حسود است.
الی پوخلو: کسی که دست و پات چلفتی نیست و دستش نمک دارد.
دیشی قارنیندا: به شخص حیله گر می گویند.
قره مال: شخص بی ادب
یئتیک: بسیار کنجکاو

۱۴۰۵ فروردین ۴, سه‌شنبه

ضمایر برگشتی در ترکی آذربایجانی

 دستور زبان فارسی و ترکی آذربایجانی در - بلاکفا

ضمایر برگشتی در ترکی آذربایجانی  : ضمایری که مفهوم واژه را به خود شخص برگشت می دهند ضمایر برگشتی می گویند.

مانند :

اؤزوم : خودم

اؤزون : خودت

اؤزو : خودش

اؤزوموز: خودمان

اؤزونوز : خودتان

اؤزلری : خودشان

*

بیله مه : به من

بیله وه : به تو

بیله سینه  : به او

بیله میزه : به ما

بیله زه : به شما

بیله له رینه : به آنها

ضمیر: عوضلیک

عوض لیک : گرامر ، اسم دن ، صفت دن ، سایی دان فرقلی اولاراق اؤز – اؤزلویونده معین بیر زاد یا خود کیفیت افاده ائتمه ین لاکن ، نطق دن آسیلی اولاراق ، بئله بیر معنا کسب ائدن سؤز – نطق هیسسه سی ( مثال : شخص عوضلییی – سوال عوضلییی )