۱۴۰۴ بهمن ۹, پنجشنبه

سو: آب

 سو: آب

سو آتان: آب پاش
سو آنباری: انبار آب
سو آیدین لیق دیر: آب روشنائی است
سو ایتی: سگ دریایی
سو ایلانی: مار آبی
سو بؤجویو: سوسک آبی
سو پری سی: پری دریایی
سو پیشیی: خوک آبی
سوچیچه یی: آبله مرغان ( بیماری )
سو زانباغی: نیلوفر آبی
سو سیچانی: موش آبی
سو سیچوولو: خرموش آبی
سو فره سی: مرغ آبیانه
سو قوشو: مرغ جنگلی
سو نرگیسی: گل شاه پسند
سو ایچمک: آب نوشیدن
سو ایچیم دیر: آسان مثل آب خوردن است
سویلا اؤد آراسیندا قالماق: سرگردان و مردد ماندن
سو سنه یی سو یولوندا قیریلار:کوزۀ آب در راه آب می شکند
سودا بوغولان سامان چؤپونه ال آپارار: غریق به پر کاهی می چسبد
سو - سودا ترپشمدی: آب از آب تکان نخورد
سویو اوفلویه - اوفلویه ایچیر: آب را با احتیاط می نوشد

۱۴۰۴ دی ۲۶, جمعه

علامت اسم مصدر در ترکی آذربایجانی


برای اصوات قوی « لیق» و « لوق» است.
مانند: یایلیق - آیلیق - ایللیق - دونلوق - سویوقلوق - یازلیق - قیشلیق
*
برای اصوات ضعیف « لیک » و « لوک » است.
مانند: گؤزلوک - دفترلیک - من لیک - گلین لیک - کوللوک

۱۴۰۴ دی ۲۰, شنبه

تجزیه و ترکیب

برخی عاشق را دیوانه می پندارند.

برخی ( نهاد )
عاشق ( مفعول )
دیوانه ( مسند)
می پندارند( فعل )
*
عشق، آزادی است.
عشق ( نهاد )
آزادی ( مسند)
است ( فعل اسنادی )
*
عشق حقیقی، دل و جان را پاک می گرداند.

عشق حقیقی ( نهاد )
دل و جان ( مفعول )
پاک ( مسند )
می گرداند ( فعل )
*

تجزیه و ترکیب

اگر در یک جمله، کلمه ای را جدا از بقیّۀ کلمات، مورد بحث قرار دهیم، آن را تجزیه کرده ایم.

اگر در یک جمله، نقش کلمه را تعیین کنیم، به ترکیب آن پرداخته ایم.
*
علی به فقرا کمک می کند.
تجزیه:  علی (   اسم - مفرد - ذات - معرّفه - خاص - جامد - ساده )
ترکیب: علی عملِ کمک کردن را انجام می دهد. پس علی در این جمله « فاعل » است.

تفاوت دو پسوند گذار - گزار

 گذار و گزار

هرگاه پسوند به معنی گذاشتن و قرار دادن باشد ، با ( ذ ) می نویسیم.

هرگاه پسوند به معنب ادا کردن و بجا آوردن باشد با ( ز ) می نویسیم.

گذاشتن : قرار دادن ، بنیان نهادن

گزاردن : انجام دادن ، به جا آوردن ، ادا کردن

*

گزار

گزار در لغت به معنی گزارنده و ادا کننده است.
باج گزار
: باج دهنده

پیام گزار: پیام آور

خوابگزار: تعبیر کننده خواب
خبرگزار: کسی که خبری را می رساند.
خبرگزاری: محلی برای بیان اخبار
حج گزار: کسی که مراسم حج را به جا می آورد.

حق گزار: ادا کننده حق
سپاس گزار
: تشکر کننده

سپاسگزاری کردن: تشکر کردن
سنان گزار: کسی که با نیزه حمله می کند.
شیرین گزار: صفت کسی است که با لحن دلنشین و زبان چرب و نرم حرف می زند.  
کارگزار: کارگذار
کینه گزار: کینه توز،کسی که در صدد انتقام جویی است.
گزارش: شرح و بیان کارهای انجام گرفته
گزارشات: گزارش ها، جمع گزارشگزارشگر: کسی که شرح میدهد.
گله گزار
: کسی که از کسی یا چیزی گله می کند.

مصلحت گزار: خیر اندیش
نصیحت گزار: کسی که پند می دهد.

*

گذار

گذار ریشه فعل گذاردن است و به معنی گذاشتن است
گذاشتن: قرار دادن چیزی در جایی، رها کردن، باقی گذاشتن، سپری کردن

آب گذار: معبر آب
امانت گذار: کسی که چیزی را برای مدتی به کسی می سپارد.
بدعت گذاشتن: رسم و سنت هایی مخالف با آدام جامعه ایجاد کردن.
بمب گذاری: کار گذاشتن بمب برای منفجر کردن
بنیان گذار: موسس، آن کس که اساس و پایۀ چیزی یا مکانی را می گذارد و به وجود می آورد.
بیمه گذار: شخص حقیقی یا حقوقی که سرمایه ، کالا، یا جان خود را بیمه می گند.
پایه گذار: موسس، آن کس که اساس و پایۀ چیزی یا مکانی را می گذارد و به وجود می آورد.
تخم گذار: جانوری که از طریق تخم کردن تولید مثل می کند.
دین گذار: کسی که دین را رها می کند.
سرمایه گذار: کسی که سرمایه اش را برای به دست آوردن سود به کار می اندازد.
سیاست گذار: کسی که روش کار، سیاست آینده و نحوۀ ادارۀ جایی یا سیستمی را تعیین می کند.
فرمان گذار: کسی که فرمانش اجرا می شود.
فروگذار: کسی که از چیزی یا انجام کاری کوتاهی می کند.
قانون گذار: کسی که قانون را وضع می کند.

کلاه گذار: کلاه گذارنده، کسی که مردم را فریب می دهد و پول و مال آنها را می گیرد.

گذار گرفتن: از راهی عبور کردن
مرحم گذار: گذارنده مرحم
واگذارکردن: از دست دادن، واگذاشتن، اهدا کردن
ودیعه گذاشتن: چیزی را در جایی به طور امانت قرار دادن.

 

 

۱۴۰۴ دی ۱۵, دوشنبه

معنی و کاربرد بعضی از حرف های اضافه

حرف اضافه بر

حرف اضافه بر بیشتر در موارد زیر به کار می رود :

1 – قرار داشتن چیزی را بر بالا یا روی چیزی نشان می دهد .

مانند :

او کلاهش را بر سر گذاشت و بیرون رفت .

او بؤرکونو باشینا قویدو و ائشییه چیخدی .

2 – در معنی لازم وواجب بودن امری به کار می رود .

مانند :

بر شماست که از حق خود دفاع کنید .

*

حرف اضافه برای

برای بیشتر در موارد زیر به کار می رود :

1 – به معنی

برای : به منظور ، به سبب ، به جهت

مانند :

برای دیدن شما آمدم .

سیزی گؤرمه ک اوچون گلدیم .

2 – به معنی « از بهر »

مانند :

چیزی برایم باقی نمانده است .

*

حرف اضافه  به

به بیشتر در این موارد به کار می رود :

1 – برای نشان دادن انتها و پایان عملی در مکان و جز آنها .

مانند :

از تهران به مشهد با اتوبوس رفتم . ( کار رفتن در شهر مشهد انجام گرفته و تمام شده است .)

تهراندان مشهده اتوبوسنان گئتدیم .

2 – برای سوگند :

مانند :

به خدا من او را ندیدم .

3 – برای نشان دادن مقابل بودن دو چیز.

مانند :

این پارچه را متری به صد تومان خریدم .

4 – به معنی « نسبت به » ، « در حق »

مانند :

شما به من لطف دارید .

5 – برای نشان دادن ظرفیت .

مانند :

به اتاق وارد شد .

*

حرف اضافه بی

بی برای نفی و سلب به کار می رود ک

مانند :

روزها بی سر و صدا سپری شد .

...

حرف اضافه تا

تا ، وقتی حرف اضافه است که انتها و پایان چیزی را در زمان و مکان می رساند .

مانند :

از خانه تا مدرسه پیاده رفتم .

ائودن مدرسه یه ایاقدا گئتدیم .

تا هفته آینده کارم تمام می شود .

گلن هفته یه ایشیم قورتولاجاق .

*

حرف اضافه جز

جز برای استثنا و به معنی « غیر » و « الا » و « مگر » به کار می رود .

مانند :

جز مدیر مدرسه کسی حالم را نپرسید .

*

حرف اضافه چون

چون وقتی حرف اضافه است که به معنی « مانند » و « مثل » باشد .

مانند :

شیری چون او ندیدم .

*

حرف  ضافه در

در ، در بیشتر موارد به کار می رود .

1 – برای نشان دادن ظرفیت ک

مانند :

آش رشته را در کاسه ریختم .

قورود اشینی کاسایا ترکدوم .

2 – به معنب « در خصوص » ، « در باره » ، « در موضوع »

نظر شما در این موضوع چیست ؟

*

حرف اضافه مانند

مانند ، برای نشان دادن شباهت و به معنی « مثل » و « چون » به کار می رود .

مانند :

اشکش مانند سیل روان بود .

گؤز یاشی سئل کیمی آخیردی .

*

حرف اضافه مگر

مگر ، برای استثنا و به معنی « جز » و « غیر از » به کار می رود .

مانند :

همه خوابیدند مگر من که تا صبح بیدار ماندم .

هامی یاتدی مندن سووای کی سحره جاق اویاق قالدیم .
*

 

حرف

 حرف

 

بعضی از کلمه ها معنی مستقلی ندارند و در سخن برای پیوند دادن کلمه ها یا جمله ها به یکدیگر یا نسبت دادن کلمه ای با جمله ای و یا نشان دادن نقش کلمه ای در جمله به کار می روند . به این کلمه ها حرف می گوئیم .

حرفها به سه دسته تقسیم می شوند :

حرف ربط ، حرف اضافه ، حرف نشانه

حرف ربط: باغلاییجی

باغلاییجی در لغت به معنی پیوند دهنده است. همان طور که از معنی اش معلوم می شود ، در دستور زبان ترکی آذربایجانی باغلاییجی دو کلمه یا دو جمله را به هم وصل می کند و ربط می دهد.

باغلاییجی یا حرف ربط به دو گروه تقسیم می شود:

الف - تابع لیک

مانند:

۱ - آیدین لاشدیرما: کی بئله کی

بئله کی بگؤرونور ساباح قار یاغاجاق : اینطور که معلومه فردا برف خواهد بارید.

۲ - سبب : چونکی ، اوناگؤره کی

سن بو ایل قبول اولمویتجاقسان چونکو هئچ درسه باخمیرسان : تو امسال قبول نخواهی شد چون اصلا درس نمی خوانی.

۳ - مقایسه - بئنزتمه : سانکی  ، گویا ، ائله بیل

بو قیز باجیسینا چوخ بنزیر ائله بیر بیر اوز آلمادیلار : این دختر خیلی به خواهرش شبیه است مثل این که دونیمه سیب هستند.

۴ - شرط : اگر ، هرگاه

هرگاه بؤیوگون سوزونه باخمییاسان پئشمان اولارسان : اگر حرف بزرگترها  را گوش نکنی پشیمان می شوی.

۵ - گذشت : هر چند ، مادام کی

ب - تابع سیز لیک

۱ -بیرلشمه - بیتیشدیرمه : و ، ائله کی

۲ - قارشی لاشما : آنجاق ، فقط

۳ - بؤلوشدورمه : یا ، گاه ، ایستر

۴ - ایشتیراک : حتی ، همی ، هم ده ، هابئله

۵ - اینکارلیق : نه ، نه ده

۶ - آیدین لاشدیرما : یعنی ، مثلا ، یعنی کی

*

منبع : کتاب فرهنگ ترکی فارسی زنده یاد  بهزاد بهزادی

حرف تکمیلی در ترکی آذربایجانی

 حرف « ی » و « یه » و « یا » که مابین دو حرف صدادار قرار می گیرد حرف تکمیلی

 نامیده می شود.

مانند :

قارقایا داش آتما. ( به کلاغ سنگ پرتاب نکن. )

کیشی یه باخما. ( به مرد نگاه نکن .)

لاله یه سو وئر.( به لاله آب بده.)

حرف اضافه

( واو) معدوله حرف ( و ) است که نوشته می شود ولی خوانده نمی شود.

مانند: خواب - خواهر - خواننده - بخوان - خواهش - خواستن - خوابیدن
*
هر گاه بعد از ( واو) معدوله حرف ( ی ) واقع شود به صورت ( یای ) کشیده خوانده می شود.
مانند: خویش - خوید - خویشاوند
*
حرف اضافه چون

چون وقتی حرف اضافه است که معنی آن مانند باشد.
*

حرف نشانه

حرف نشانه حرفی است که برای تعیین نقش کلمه در جمله به کار می رود .

حرفهای نشانه سه دسته هستند . نشانه ندا ، نشانه مفعول ، نشانه موصوف و صفت
*

نشانه ندا :

ا ( الف ) کلمه ای که در آخرش ( الف ) می آید نقش منادایی پیدا می کند .

مانند :

خدایا ، دلبرا ، پروردگارا ، دلا ، یارا

ای  در اول کلمه می آید و نقش منادایی دارد .

مانند :

ای خدا ، دی یار ، ای خاتون

یا ، نیز مانند الف و ای ، نشانه ندا است .

مانند :

یا رب ، یا علی ، یا حسین ، یا قمر بنی هاشم
*

نشانه مفعول :

را نشانه مفعول است و کلمه و گروهی که قبل از « را » می آید نقش مفعولی پیدا می کند .

مانند :

کتاب را برداشتم .

قلم شما را آوردم .
*

نشانه صفت و موصوف :

- ِ ( کسره ) وقتی در آخر موصوف می آید نشانه صفت و موصوف است .

مانند :

مداد ِ خوب

کار ِ بزرگ ِ