۱۴۰۴ اسفند ۲۷, چهارشنبه

کلمه ها و ترکیب های تازه

 ژ

ژاپن: نام کشوری در قارّه ی آسیا
ژاژ: سخن یاوه
ژاژک: لوبیا
ژاغر: چینه دان
ژاکارد:
نوعی پارچه
ژاکت:
نیم تنه ( نوعی لباس )
ژاله: شبنم
ژاله بار: بارنده
ژامبون: گوشت بوداده ران یا شانه خوک یا گاو
ژانتو:
نام نوعی ماهی
ژاندارمری: ادارۀ امنیه
ژانویه: نام اولین ماه از سال میلادی
ژتون:
مهره فلزی یا پلاستیکی که در رستوران ها به جای پول استفاده می شود.
ژخ: ناله، بانگ، آواز
ژرسه
: نوعی پارچه نازک
ژرف: عمیق
ژرفا: عمق
ژرف بینی: تعمّق
ژست:
حالت
ژغار: بانگ بلند
ژغند: آواز مهیب، غرش جانور درنده
ژفک: چرک دور چشم
ژک: سخن زیر لب
ژکاره: لجوج- ستیزه کار- کینه ور
ژکفر: شکیبا- صبور- بردبار
ژکیدن: سخن گفتن زیر لب از روی خشم و دلتنگی
ژگور: بخیل- خسیس – ناکس – سفله
ژلاتین: دلمه- سرشم
ژله: لرزانک- لرزانک میوه
ژِن: عامل وراثت
ژنده: پاره- کهنه- فرسوده
ژنده پوش: کهنه پوش
ژنراتور: تولیدکننده برق
ژنرال: سپهسالار- سرتیپ- سرلشکر
ژنرالیسیم: فرمانده کل در ارتش
ژنرال انگلیسی دوران پهلوی: ایرون ساید  
ژنرال انگلیسی که از بانیان کودتای سوم اسفند رضا خان بود: آیرون ساید
ژنرال انگلیسی ملقب به دوک آهنین: ولینگتون
ژنرال جنگ های انفصال: لی
ژنرال فرانسوی و قهرمان جنگ جهانی اول: مارشال پتن
ژنرال کارتاژی:هانیبال
ژنگ: زنگ گندم- چین و چروک پوست بدن
ژنگدان: زنگوله – جلاجل
ژنه: نیش- نیش سوزن
ژنی: قریحه- ذوق- نبوغ- استعداد – نابغه- داهیه- فراست
ژوپن: دامن کوتاه- پاچین
ژوپیتر: ستاره مشتری- رئیس خدایان نزد رومیان و یونانیان
ژوت: کنف- گیاه شاهدانه
ژور: روزنه- روز- دریچه- شبکه
ژور دوزی: دوختن شبکه با دست یا چرخ در پارچه
ژورک: پرنده ای سرخ رنگ به اندازۀ گنجشک
ژورنال: روزنامه- مجلّه خیاطی یا یافتنی و غیره
ژورنالیست: روزنامه نگار – روزنامه نویس
ژورنالیست انگلیسی موسس خبر گزاری رویتر: جوندی رویتر
ژوری: هیئت منصفه- هیئت حاکمه
ژوژه: خارپشت
ژول: چین و چروک- چین و شکنج- ناهمواری- درهم- پریشان
ژوله: چکاوک
ژولی: قشنگ- خوشگل- زیبا
ژولیدن: درهم شدن- پریشان شدن- آشفته شدن
ژولیده: آشفته- درهم- شوریده
ژون: بت و صنم
ژی: آبگیر – تالاب- استخر
ژیان: خشم آلود- خشمگین – خشمناک- درنده
ژیک: قطره- چکّه
ژیکلور: سوخت پاش
ژیلا: نام دخترانه ( کُردی )
ژیلت: جلیقه
ژینوس: دختر باهوش، ژینا
ژئوفیزیک: علم
ژئولوژی: زمین شناسی
ژیمناستیک: نام نوعی ورزش

 

 

۱۴۰۴ اسفند ۱۸, دوشنبه

سؤزلوک - ر

 ترکی آذربایجانی - فارسی 

رابطه: ارتباط
رابطه سیز: بدون ارتباط
راحات اولماق: راحت شدن
راحات ائتمک: آسوده کردن، راحت کردن
راحات سیز: ناراحت
رادار: دستگاهی که از راه دور جسمی را در هوا نشان می دهد.
رادیوآکتیو: جسمی که دارای تشعشات اتمی باشد
رادیو قولاق آسماق: رادیو گوش کردن
راس گلمک: راست آمدن کار
راس لاشماق: مواجه شدن
راستا: ردیف شدن مغازه هادر یک خیابان
راستاکوچه: نام محلّه ای قدیمی در شهر تبریز
راستا: گوشت فیلّ گاو و گوسفند
راضی اولماق: راضی شدن
راضی سالماق: راضی کردن
رام: مطیع
رئزین: پلاستیک
رحم: شفقت
رحم سیز: بی رحم
رحم ائیله مک: ترحم کردن
رحم گؤیل: رحم کننده، رئوف

رَزَه: حلقۀ در، چفت
رسوا: بدنام، بی آبرو
رسوای اولماق: بی آبرو شدن
رسوای چیلیق: بی آبروئی
رعنا: زیبا، نام گلی است
رَفَته: آلتی که با آن خمیر را به تنور می چسبانند
رف: طاقچه
رمز: علامت، نشانه
رکوع: یکی از آداب نماز
ریحان: نوعی سبزی خو.ردنی
ریحانی: نام یکی از رقص های آذربایجانی
ریشخند: تمسخر
رهنگرو

روشول: سفیداب حمام 

کارگاه نویسندگی - 2

هنگام نوشتن باید به نکات زیر توجّه کنیم:

1 – از کاربرد کلمه های گفتاری وشکسته خودداری کنیم.
2 – از تکرار کلمه ها بپرهیزیم.
3 – ساده و خوانا بنویسیم.
4 – در به کار گیری کلمه ی، هنگام نوشتن، باید دقّت کنیم. به نمونه های زیر توجّه کنید:
صبح، او را دیدم. بامداد، او را دیدم. پگاه، او را دیدم.
5 – هر نوشته از چند جمله ی به هم پیوسته درست شده است. در هنگام نوشتن باید به ساده نویسی و کوتاهی جمله های، توجّه کنیم.

*
آموزش دستور زبان فارسی و ترکی آذربایجانی
*

کارگاه نویسندگی - 1

 بهره گیری از حس های پنجگانه

برای این که نویسنده ی خوبی باشیم، لازم است:
1 - همه چیز را خوب و دقیق ببینیم.( خوب دیدن )
2 - خوب و دقیق گوش بدهیم. ( خوب گوش دادن)
3 - نسبت به بو، مزه و طعم اشیا، حساس و دقیق باشیم. ( تقویت حس چشایی و بویایی)
4 - گاهی به کمک حسلامسه، پدیده ها و اشیا را بشناسیم. ( تقویت حس لامسه )

پس مقدمه ی خوب نوشتن،خوب دیدن، خوب گوش دادن، دقت در پدیده ها و استفاده از حس بویایی،چشایی و لامسه است. 
*
آموزش دستور زبان فارسی و ترکی آذربایجانی - زن متولد ماکو3

۱۴۰۴ اسفند ۵, سه‌شنبه

آرایه های ادبی - کنایه

جمله‌ها و عبارت‌های بسیاری در زبان فارسی وجود دارد که هر فارسی‌زبانی به تجربه متوجه می‌شود که مقصود گوینده از بیان آن‌ها چیزی ورای معنای ظاهری آن‌هاست. آرایه کنایه یعنی عبارتی که علاوه بر معنای ظاهری، معنای دیگری هم داشته باشد و منظور گوینده آن معنای دیگر (معنای باطنی) باشد. برای مثال، منظور ما در جمله زیر این است که آن فرد از دنیا رفته است:
دستش از دنیا کوتاه است.
*
وقتی در مورد مطلبی به طور غیرمستقیم صحبت می کنیم، به آن کنایه می گوئیم. پس می توان در تعریف کنایه گفت:« کنایه سخنی است که دو مفهوم دور و نزدیک دارد و مقصود گوینده معنای دور آن است.

در عبارت « از هفت خوان رستم گذشته است.» منظور این است که فرد توانسته است مراحل دشواری را پشت سر بگذارد و به موفقیت برسد.
*

۱۴۰۴ بهمن ۹, پنجشنبه

سو: آب

 سو: آب

سو آتان: آب پاش
سو آنباری: انبار آب
سو آیدین لیق دیر: آب روشنائی است
سو ایتی: سگ دریایی
سو ایلانی: مار آبی
سو بؤجویو: سوسک آبی
سو پری سی: پری دریایی
سو پیشیی: خوک آبی
سوچیچه یی: آبله مرغان ( بیماری )
سو زانباغی: نیلوفر آبی
سو سیچانی: موش آبی
سو سیچوولو: خرموش آبی
سو فره سی: مرغ آبیانه
سو قوشو: مرغ جنگلی
سو نرگیسی: گل شاه پسند
سو ایچمک: آب نوشیدن
سو ایچیم دیر: آسان مثل آب خوردن است
سویلا اؤد آراسیندا قالماق: سرگردان و مردد ماندن
سو سنه یی سو یولوندا قیریلار:کوزۀ آب در راه آب می شکند
سودا بوغولان سامان چؤپونه ال آپارار: غریق به پر کاهی می چسبد
سو - سودا ترپشمدی: آب از آب تکان نخورد
سویو اوفلویه - اوفلویه ایچیر: آب را با احتیاط می نوشد

۱۴۰۴ دی ۲۶, جمعه

علامت اسم مصدر در ترکی آذربایجانی


برای اصوات قوی « لیق» و « لوق» است.
مانند: یایلیق - آیلیق - ایللیق - دونلوق - سویوقلوق - یازلیق - قیشلیق
*
برای اصوات ضعیف « لیک » و « لوک » است.
مانند: گؤزلوک - دفترلیک - من لیک - گلین لیک - کوللوک

۱۴۰۴ دی ۲۰, شنبه

تجزیه و ترکیب

برخی عاشق را دیوانه می پندارند.

برخی ( نهاد )
عاشق ( مفعول )
دیوانه ( مسند)
می پندارند( فعل )
*
عشق، آزادی است.
عشق ( نهاد )
آزادی ( مسند)
است ( فعل اسنادی )
*
عشق حقیقی، دل و جان را پاک می گرداند.

عشق حقیقی ( نهاد )
دل و جان ( مفعول )
پاک ( مسند )
می گرداند ( فعل )
*

تجزیه و ترکیب

اگر در یک جمله، کلمه ای را جدا از بقیّۀ کلمات، مورد بحث قرار دهیم، آن را تجزیه کرده ایم.

اگر در یک جمله، نقش کلمه را تعیین کنیم، به ترکیب آن پرداخته ایم.
*
علی به فقرا کمک می کند.
تجزیه:  علی (   اسم - مفرد - ذات - معرّفه - خاص - جامد - ساده )
ترکیب: علی عملِ کمک کردن را انجام می دهد. پس علی در این جمله « فاعل » است.

تفاوت دو پسوند گذار - گزار

 گذار و گزار

هرگاه پسوند به معنی گذاشتن و قرار دادن باشد ، با ( ذ ) می نویسیم.

هرگاه پسوند به معنب ادا کردن و بجا آوردن باشد با ( ز ) می نویسیم.

گذاشتن : قرار دادن ، بنیان نهادن

گزاردن : انجام دادن ، به جا آوردن ، ادا کردن

*

گزار

گزار در لغت به معنی گزارنده و ادا کننده است.
باج گزار
: باج دهنده

پیام گزار: پیام آور

خوابگزار: تعبیر کننده خواب
خبرگزار: کسی که خبری را می رساند.
خبرگزاری: محلی برای بیان اخبار
حج گزار: کسی که مراسم حج را به جا می آورد.

حق گزار: ادا کننده حق
سپاس گزار
: تشکر کننده

سپاسگزاری کردن: تشکر کردن
سنان گزار: کسی که با نیزه حمله می کند.
شیرین گزار: صفت کسی است که با لحن دلنشین و زبان چرب و نرم حرف می زند.  
کارگزار: کارگذار
کینه گزار: کینه توز،کسی که در صدد انتقام جویی است.
گزارش: شرح و بیان کارهای انجام گرفته
گزارشات: گزارش ها، جمع گزارشگزارشگر: کسی که شرح میدهد.
گله گزار
: کسی که از کسی یا چیزی گله می کند.

مصلحت گزار: خیر اندیش
نصیحت گزار: کسی که پند می دهد.

*

گذار

گذار ریشه فعل گذاردن است و به معنی گذاشتن است
گذاشتن: قرار دادن چیزی در جایی، رها کردن، باقی گذاشتن، سپری کردن

آب گذار: معبر آب
امانت گذار: کسی که چیزی را برای مدتی به کسی می سپارد.
بدعت گذاشتن: رسم و سنت هایی مخالف با آدام جامعه ایجاد کردن.
بمب گذاری: کار گذاشتن بمب برای منفجر کردن
بنیان گذار: موسس، آن کس که اساس و پایۀ چیزی یا مکانی را می گذارد و به وجود می آورد.
بیمه گذار: شخص حقیقی یا حقوقی که سرمایه ، کالا، یا جان خود را بیمه می گند.
پایه گذار: موسس، آن کس که اساس و پایۀ چیزی یا مکانی را می گذارد و به وجود می آورد.
تخم گذار: جانوری که از طریق تخم کردن تولید مثل می کند.
دین گذار: کسی که دین را رها می کند.
سرمایه گذار: کسی که سرمایه اش را برای به دست آوردن سود به کار می اندازد.
سیاست گذار: کسی که روش کار، سیاست آینده و نحوۀ ادارۀ جایی یا سیستمی را تعیین می کند.
فرمان گذار: کسی که فرمانش اجرا می شود.
فروگذار: کسی که از چیزی یا انجام کاری کوتاهی می کند.
قانون گذار: کسی که قانون را وضع می کند.

کلاه گذار: کلاه گذارنده، کسی که مردم را فریب می دهد و پول و مال آنها را می گیرد.

گذار گرفتن: از راهی عبور کردن
مرحم گذار: گذارنده مرحم
واگذارکردن: از دست دادن، واگذاشتن، اهدا کردن
ودیعه گذاشتن: چیزی را در جایی به طور امانت قرار دادن.

 

 

۱۴۰۴ دی ۱۵, دوشنبه

معنی و کاربرد بعضی از حرف های اضافه

حرف اضافه بر

حرف اضافه بر بیشتر در موارد زیر به کار می رود :

1 – قرار داشتن چیزی را بر بالا یا روی چیزی نشان می دهد .

مانند :

او کلاهش را بر سر گذاشت و بیرون رفت .

او بؤرکونو باشینا قویدو و ائشییه چیخدی .

2 – در معنی لازم وواجب بودن امری به کار می رود .

مانند :

بر شماست که از حق خود دفاع کنید .

*

حرف اضافه برای

برای بیشتر در موارد زیر به کار می رود :

1 – به معنی

برای : به منظور ، به سبب ، به جهت

مانند :

برای دیدن شما آمدم .

سیزی گؤرمه ک اوچون گلدیم .

2 – به معنی « از بهر »

مانند :

چیزی برایم باقی نمانده است .

*

حرف اضافه  به

به بیشتر در این موارد به کار می رود :

1 – برای نشان دادن انتها و پایان عملی در مکان و جز آنها .

مانند :

از تهران به مشهد با اتوبوس رفتم . ( کار رفتن در شهر مشهد انجام گرفته و تمام شده است .)

تهراندان مشهده اتوبوسنان گئتدیم .

2 – برای سوگند :

مانند :

به خدا من او را ندیدم .

3 – برای نشان دادن مقابل بودن دو چیز.

مانند :

این پارچه را متری به صد تومان خریدم .

4 – به معنی « نسبت به » ، « در حق »

مانند :

شما به من لطف دارید .

5 – برای نشان دادن ظرفیت .

مانند :

به اتاق وارد شد .

*

حرف اضافه بی

بی برای نفی و سلب به کار می رود ک

مانند :

روزها بی سر و صدا سپری شد .

...

حرف اضافه تا

تا ، وقتی حرف اضافه است که انتها و پایان چیزی را در زمان و مکان می رساند .

مانند :

از خانه تا مدرسه پیاده رفتم .

ائودن مدرسه یه ایاقدا گئتدیم .

تا هفته آینده کارم تمام می شود .

گلن هفته یه ایشیم قورتولاجاق .

*

حرف اضافه جز

جز برای استثنا و به معنی « غیر » و « الا » و « مگر » به کار می رود .

مانند :

جز مدیر مدرسه کسی حالم را نپرسید .

*

حرف اضافه چون

چون وقتی حرف اضافه است که به معنی « مانند » و « مثل » باشد .

مانند :

شیری چون او ندیدم .

*

حرف  ضافه در

در ، در بیشتر موارد به کار می رود .

1 – برای نشان دادن ظرفیت ک

مانند :

آش رشته را در کاسه ریختم .

قورود اشینی کاسایا ترکدوم .

2 – به معنب « در خصوص » ، « در باره » ، « در موضوع »

نظر شما در این موضوع چیست ؟

*

حرف اضافه مانند

مانند ، برای نشان دادن شباهت و به معنی « مثل » و « چون » به کار می رود .

مانند :

اشکش مانند سیل روان بود .

گؤز یاشی سئل کیمی آخیردی .

*

حرف اضافه مگر

مگر ، برای استثنا و به معنی « جز » و « غیر از » به کار می رود .

مانند :

همه خوابیدند مگر من که تا صبح بیدار ماندم .

هامی یاتدی مندن سووای کی سحره جاق اویاق قالدیم .
*