۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۶, چهارشنبه

واژه - ظ

ظالم: ستمکار
ظلم: ستم
ظاهر: آشکار
ظواهر: جمع ظاهر،جلوه های ظاهری
ظاهر کردن: آشکار کردن
ظاهرساز: ریاکار
ظن: گمان، حدس
ظلمت: تاریکی
ظُلُمات: جاهای تاریک
ظَلام: تاریکی ابتدای شب
ظَلّام: بسیار ستم کننده، بسیار ظالم
ظُلّام: ستمکاران
ظُلامه: شکایت، دادخواهی
ظرفیت: گنجایش
ظرفیت داشتن: جنبه داشتن
ظرف: وسایل مانند کاسه، بشقاب، قابلمه
ظروف: جمع ظرف
ظریف: نازک، نرم و لطیف
ظرافت: زیبایی
ظرایف: نکته های ظریف و دلنشین
ظفر: پیروزی
ظفرمند: پیروز
ظِل: سایه
ظِل الله: سایۀ خدا، لقبی محترمانه برای شاهان
ظَلیم: شترمرغ
ظنین: بدگمان
ظهر: میانه روز، نیمروز
ظهیر: یاور، پشتیبان



سؤزلوک - ظ

 ظ

ظالیم: ظلم ائدن
ظالیملیک: ظولومکارلیق
ظاهیر اولماق: اوزه چیخماق، آشکار اولماق  
ظاهیر ائتمک: اوزه چیخارتماق، آشکار ائتمک 
ظریف: یوموشاق، نرم، لطیف
ظریفه: نازیک، قیز آدی دیر
ظولوم: ظلم، ستم
ظهور: آشکار
ظرفیت داشتن: جنبه سی اولماق، چیخاری اولماق
ظرفیت سیز: بی جنبه، جنبه سیز، چیخارسیز
ظاهرفریب: اوزده یاخجی گؤرسه نن
ظلمت: قرانلیق
ظن: حدس، گمان
ظن ائیله مک: حدس وورماق، گومان ائتمک
ظرف: قاب
ظهر: نیم روز، گون اورتا
ظهری: وقت ظهر، گون اورتا چاغی
*

سؤزلوک - ط

 ط

طاس: بادیه، کاسه
طاقت: توان، قدرت
طاقت سیز: بی طاقت
طاقچا: طاقچه، رف
طالع اولدوزو: ستارۀ بخت
طالع سیز: بد اقبال
طبل: دها
طبیل چالان: نوازندۀ طبل
طرلان: باز شکاری
طغرل: مرغ شکاری از نوع شاهین
طوغان: شاهین، باز
طعم سیز: بی مزه
طلاق: بوشانما،جدائی
طلاق آلماق: بوشانماق، طلاق گرفتن
طلاق وئرمک: بوشاماق، طلاق دادن
طیفیل: طفل، بچّه
طیفیل بالا: مظلوم بالا
طیلیسم: جادو جنبل

سؤزلوک - ض

ض

ضامن: کفیل
ضامن اولماق: ضامن شدن
ضبط: توقیف، مصادره
ضبط صوت: ضبط و نگهداری تصویر یا صدا یا هر دو روی نوار
ضبط ائیله مک: نگهداری کردن
ضجّه: ناله و فریاد با صدای بلند
ضخیم: کُلُفت
ضد: مخالف
ضرّاب: زرگر، کسی که سکه ضرب می کند
ضرب: یکی از چهار عمل اصلی در ریاضی
ضرب المثل: آتا سؤزلری
ضربه: برخورد شدید دو چیز به همدیگر
ضربه دیمک: ضربه خوردن، ضرر دیدن
ضروری: لازم
ضرورت: لازم بودن
ضریح: سازه ای از فلز یا چوب به شکل مکعب که بر روی گور امامان و بزرگان دین می گذارند.
ضعیف: ناتوان
ضعف: ناتوانی
ضلالت: انحراف از مسیر درست
ضمیمه: پیوست
ضمانت: عهده دار شدن
ضمین: ضامن
ضیا: روشنی
ضیافت: مهمانی
*

  

سؤزلوک - ص

سؤزلوک - ص  

صاباح: صبح
صاباح: فردا
صاباح دان: از اوّل صبح
صاباحا چیخماق: تا فردا زنده ماندن
صابونلاماق: با صابون شستن
صاحاب: صاحب
صاحاب اولماق: مالک شدن
صاحاب چیخماق: مواظب شدن، ادعای مالکیت کردن
صادق: راستگو
صاف اوره ک: کسی که دلش صاف و پاک است
صافا چیخماق: تبرئه شدن
صاندیخانا: صندوقخانه، پستو
صبیرسیز: بی حوصله، نا شکیبا
صبری داشماق: صبرش تمام شدن
صاداغا: صدقه
صدا: سوت، سس
صرّاف: زرشناش
صف باغلاماق: صف بستن
صفه دورماق: سر صف ایستادن، صف بستن
صفا سورمک: خوشگذرانی کردن
صفت سیز: عبوس، ترش روی
صفت گؤرستمک: پرخاش و ترشروئی کردن
صرف: اتهام
صرف ائیله مک: اتهام دروغ بستن
*

Snapp = اسنپ

اسنپ: نام سرویس تاکسی اینترنتی ایرانی است. خدمات این سرویس درخواست کرایه وسایل نقلیه از جمله تاکسی یا پیک است. این سرویس از دی ماه 1392 فعالیت خود را شروع کرده است.

کاش نامش به جای اسنپ تاکسی اینترنتی می شد.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

فعل همکرد

همکرد، فعل ساده ای است که با آن فعل مرکّب می سازندک

مانند:
1 - کردن ( زاری کردن - خواهش کردن - انتقاد کردن - اعتراض کردن - فریاد کردن - تشکر کردن  - تشویق کردن -  رنگ کردن)
2 - ساختن ( کمین ساختن - خانه ساختن )
3 - نمودن ( زاری نمودن - استفاده نمودن )
4 - دادن ( رضایت دادن - گواهی دادن - شهادت دادن - دست دادن  - زحمت دادن)
5 - زدن ( فریاد زدن - مثال زدن - حقّه زدن )
6 - خوردن ( قسم خوردن - غم خوردن - حسرت خوردن - غصّه خوردن )
7 - بردن ( رنج بردن - حمله بردن - هجوم بردن )
8 - آوردن ( اسلام آوردن - پیام آوردن )
9 - گرفتن ( الفت گرفتن - آنش گرفتن - خشم گرفتن - اجازه گرفتن - )

تنوین - کلمات دخیل

تنوین نون ساکنی است که به آخر کلمات عربی اضافه می شود.

( کلمات زیر از نظر دستوری قید هستند.)

اتفاقأ ( می نویسیم ، اتفاقن می خوانیم ) : ناگهانی ، از قضا ، بیردن بیره

احتمالأ ( می نویسیم ، احتمالن می خوانیم ) : شاید ، اولوکی

اجمالأ( می نویسیم اجمالن می خوانیم ) : به طور خلاصه و مبهم ، خلاصه جه

احیانأ ( می نویسیم احیانن می خوانیم ) : گاه گاهی ، هردن بیر

اختصارأ( می نویسیم اختصارن ) : مختصر، خلاصه جه

اخیرأ( می نویسیم اخین می خوانیم ) : به تازگی ، در این نزدیکی ها ، بو یاخینلیقدا

ثانیأ ( می نویسیم ثانین می خوانیم ): دوم ، ایکیمینجی

جمیعأ ( می نویسیم جمیعن می خوانیم ) : همگی ، هامی لیغان

تمامأ ( می نویسیم تمتمن می خوانیم ) : سراسر ، همه ، باشاباش

حتمأ ( می نویسیم حتمن می خوانیم ) : به راستی ، یقین کی

یقینأ ( می نویسیم یقینن می خوانیم ) : به طور یقین ، یقین کی

مخصوصأ ( می نویسیم مخصوصن می خوانیم ): به اختصاص ، عمدی ، بیله – بیله

اسمأ ( می نویسیم اسمن می خوانیم ) : از لحاظ اسم ، آد اوچون

غالبأ ( می نویسیم غالبن می خوانیم ): اکثر اوقات ، هردن

قطعأ ( می نویسیم قطعن می خوانیم ) : به طور یقین ، یقین

مکررأ ( می نویسیم مکررن می خوانیم ) : بارها ، نئچه دؤنه

تنوین مخصوص کلمات عربی است و به کار بردن آن در کلمات فارسی درست نیست.

کلماتی مانند « ناچارأ ، زبانأ ، گاهأ ، دومأ » از نظر دیکته و دستوری غلط هستند.

ما به جای « گاهأ » گاهی می نویسیم.

به جای « ناچارأ » به ناچار می نویسیم.

به جای « زبانأ » زبانی می نویسیم.

به جای « جانأ » جانی می نویسیم.

به جای « دومأ » دوم می نویسیم.

به جای « سومأ » سوم می نویسیم.

*

به کلماتی که از زبان دیگر به زبان فارسی داخل شده اند کلمات دخیل می گوئیم.

در کلمات دخیل نیز استفاده کردن از تنوین درست نیست. (  مثال : تلفنأ ، تلگرافأ  ) که هیچ کدام درست نیستند. ما می نویسیم ( تلفنی ، تلگرافی ) مثال :

من به او تلفنی پیغام دادم.

موضوع را تلگرافی به علی خبر دادم.
*

۱۴۰۵ اردیبهشت ۵, شنبه

لطیفه ادبی

لطیفه ادبی: یکی از چیزهایی که به زیبایی و لطف نوشته می افزاید، استفاده از لطیفه است. لطیفه سخن کوتاه و پر معناست که به سادگی فهمیده می شود. لطیفه ها آمیخته به طنزو حکمت و اندرز هستند و در قالب حکایت ظاهر می شوند.

۱۴۰۵ اردیبهشت ۴, جمعه

ق یازاریق ش اوخویاریق

ق یازاریق ش اوخویاریق

قاچماق : قاشماق ، دویدن ، فرار کردن
قاچیرام : می دوم ، فرار می کنم
قاچیرسان : می دوی ، فرار می کنی
قاچیر : می دود ، فرار می کند
قاچیریق : قاچیروخ ، می دویم ، فرار می کنیم
قاچیرسیز : می دوید ، فرار می کنید
قاچیرلار : می دوند ، فرار می کنند
*
قاچمیرام : قاشمیرام ، نمی دوم ، فرار نمی کنم
قاچمیرسان : قاشمیرسان ، نمی دوی ، فرار نمی کنی
قاچمیر : قاشمیر ، نمی دود ، فرار نمی کند
قاچمیریخ : قاشمیریخ ، قاشمیروخ ، نمی دویم ، فرار نمی کنیم
قاچمیرسیز : قاشمیرسیز ، نمی دوید ، فرار نمی کنید
قاچمیرلار : قاشمیرلار ، نمی دوند ، فرار نمی کنند
*
قاچاجاغام: خواهم دوید ، فرار خواهم کرد
قاچاجاقسان : خواهی دوید ، فرار خواهی کرد
قاچاجاخ : خواهد دوید ، فرار خواهد کرد
قاچاجاغیق : قاچاجاغوق ، قاچاجیوخ ، خواهیم دوید ، فرار خواهیم کرد
قاچاجاقسیز: خواهید دوید ، فرار خواهید کرد
قاچاجاقلار : قاچاجاخلار ، خواهند دوید ، فرار خواهند کرد
*
قاچ : قاش ، بدو ، فرار کن
قاچما : قاشما ، ندو ، فرار نکن
قاچماسین : قاشماسین ، ندود ، فرار نکند
*
قاچمامیشام : قاشمامیشام ، ندویدم ، فرار نکرده ام
قاچمامیسان : قاشمامیسان ، قاشمییبسان ، ندویده ای ، فرار نکرده ای
قاچمییب : قاشمییب ، ندویه ، فرار نکرده
قاچمامیشیق : قاشمامیشیق ، ندویده ایم ، فرار نکرده ایم
قاچمامیسیز : قاشمامیسیز ، ندویده ای ، فرار نکرده اید

خوا می نویسیم، خا می خوانیم

خوا می نویسیم خا می خوانیم

خواب : حالتی همراه با آسایش و آرامش که بر اثر از کار باز ماندن حواس ظاهری بدن انسان و جانوران بوجود می آید.

خواب آلود : کسی که خوابش می آید

خواب گزار : نعبیر کننده خواب

خوابیدن : ساعاتی از شبانه روز به خصوص شب ، چشمها را بستن و آرام گرفتن.

خواب دیدن: در عالم خواب رویاهای خوب و بد دیدن

خواندن : قرائت کردن

خواستن : میل کردن

خواهر : همشیره ، دختری که با آدمی از یک پدر و مادر و یا یکی از آنها باشد.

خواهش : درخواست

خواستگار : طلب کننده ، کسی که خواهان ازدواج با دختری است.

خواجه : تاجر ، بزرگ ، مردی که اخته اش کرده اند.

خوار بار : خوراک اندک

خوار : ذلیل ، حقیر ، بی اعتبار

خواری: ذلیلی ، بی اعتباری

خوان : سفره

خوانا : خط یا نوشته ای که به راحتی خوانده می شود.

ناخوانا: خطی که به علت بد نوشتن خوانده نمی شود.

خوانچه : سفره کوچک

خواننده : کسی گه چیزی را قرائت می کند.

خوان سالار : سفره چی

خواه ناخواه : با میل و بی میل

خودخواه : کسی که خود را خیلی می پسندد. کسی که فکر به فکر خودش است.

خواهان : خواهنده

حواهرزاده : فرزند خواهر

تعزیه خوان : کسی که تعزیه می خواند

روضه خوان : کسی که روضه می خواند ، مصیبت گو

قرآن خوان : کسی که قرآن می خواند.

۱۴۰۵ فروردین ۲۹, شنبه

سؤزلوک - ش - ائیلم لر

سؤزلوک ( ش ) ائیله ملر

شاپالاقلاماق : شاپالاق وورماق ، الین یاستی سینان بیرسی نین سوراتینا چالماق

شاپالاقلانماق : شاپالاق یئمه ک ، الین یاستی سینان وورولماق

شاشماق : چاشماق ، آزماق

شه له له مه ک : یوکله مه ک ، بیر یوکو قه ده ریندن چوخ بیر زادا ییغماق

شوتومه ک : قاناد چالیب آرادان چیخماق

شورتماق : اکیلمه ک ، آرادان چیخماق ، گؤرقاباغیندان چه کیلمه ک

شورئح سالماق : بیرسی نه اؤرگه نجه کلی اولماق

شوملاماق : اوچورتماق ، یول آچماق

شیوله مه ک : شووله مه ک ، قامچیلاماق ، آغاجین بیر یوغون بوداغینان وورماق

شوملانماق : سؤکولمه ک ، کوتانلانماق ، زولاقلانماق

شئشه له نمه ک : اؤتکه مله نمه ک ، زیغلی لانماق ، بیری سینین اوره گینده اؤتکه می اولماق

شیتله نمه ک : دوزسوزلانماق ، دوزسوز اویونلار گه تیرمه ک

شیته نمه ک : شیت له شمه ک ، دوزسوزلانماق

شیرنیکدیرمه ک : داداندیرماق ، بیرزادا اؤیره تمه ک

شیشه چه کمه ک : شیشه دوزمه ک ، پیشیرمه ک اوچون اتی ، جیگری شیشه دوزمه ک

شیشه چه کمه ک : بیرسینی سیخما بوغمویا قویماق ، بیرسینی هیرسله نیب اینجیتمه ک

شیشمه ک : یوغونلاماق ، پوتالماق

شیشمه ک : اؤزونه چوخ قه رراح اولماق ، اؤزونو به یه نمه ک

شیشیرتمه ک : یئکه لتمه ک ، کؤکه لتمه ک ، بیری سی اؤزونو چوخ به یه نیب قه راحلانماق

شیغیماق : دیدمه ک ، یوگورمه ک ، بیرینی دورمادان تاپداماق

*
دستورزبان فارسی و ترکی آذربایجانی در وبلاک زن متولد ماکو3 - بلاکفا
 

سؤزلوک - شیرین

شیرین : یکی از مزه های اصلی ، خوش مزه

شیرنی : خوردنی که شیرین است .

شیرنی چی : شیرینی فروش ، شیرینی پز ، کسی که شیرینی زیاد دوست دارد.

شیرنی ایچمه ک : برگزار کردن مراسم نامزدی ، نامزد کردن دو جوان

شیرنی پیشیرمه ک : شیرینی پختن

شیره : شیره و عصاره

شیره لی : پر از شیره ، شیره دار

شیرین خوره ک : غذای شیرین مثل حلوا ، خاگینه

شیرین دیل : خوش صحبت ، بچه ای که تازه حرف زدن را شروع کرده

شیرین اوشاق : بچه بامزه و دوست داشتنی

شیرین دیل تؤکمه ک : خوش و دلنشین حرف زدن

شیرین سو : آب گوارا و نوشیدنی

شیرین – شیرین دانیشماق : خوش و دلنشین صحبت کردن

شیرین له شمه ک : شیرین شدن

شیرین له تمه ک : شیرین کردن

شیرینلیک : شیرینی و مهربانی ، خوشایند بودن

شیرین یوخو : خواب شیرین

شیرین یوخویا گئتمه ک : به خواب شیرین فرو رفتن

شیرین یوخو گؤرمه ک : خواب شیرین دیدن

سؤزلوک - ش

شعر قوشماق: شعر سرودن

شعرلشمک: مشاعره کردن
شعرباف: کسی که از موی یا ابریشم پارچه می بافد
شعله ساچماق: شعله افکندن
شلپه: (شه لپه ) چیزهای بی ارزش
شلپه - شولپه: قیویر - زیویر، خرت و پرت
شلته: دامن گشاد و بلند
شلته - تومان: دامن گشاد و شلوار گشاد
شله: ( شه له ) ، بار
شله - کوله: خرت و پرت زندگی
شماتت: سرزنش، طعنه
شن: ( شه ن )شادی
شن لنمک: شاد شدن
شور: یکی از مقام های موسیقی آذربایجانی
شور: بسیار با نمک
شور: شعف
شوربا: نوعی غذاست
شورگؤز: چشم چران
شورونو چیخارتماق: شورش را درآوردن
شوران: زمین شوره زار
شوشاق: آب دهان
شوشه: شیشه
*
شاپاتلاماق: پشت سر هم زدن( زیر مشت و لگد گرفتن)
شاپالاقلاماق: شاپالاق وورماق، سیلی زدن
شاپپیلداتماق: صدای شلپ و شولوپ درآوردن
شاپیلداماق: صدای شلپ شولوپ کردن
شاخماق: برق زدن
شادلانماق: شاد اولماق، خوشحال شدن
شادارلاماق: الک کردن
شاریلداماق: صدای شرشر کردن
شاشماق: بیراهه رفتن، حیرت کردن
شاشیرتماق: مضطرب کردن
شاققالاماق: قطعه قطعه کردن
شاققیلداشماق: دسته جمعی با صدای بلند خندیدن
شاققیلداماق: قهقه زدن
شاللاق لاماق: با شلاق زدن
شام یئمک: شام خوردن
شوخلوق ائیله مک: ظارافات ائیله مک، شوخی کردن
شر سالماق: شر به پا کردن
شر آتماق: افترا زدن
شستینه توخونماق: 
به شخصیت کسی برخوردن
*