۱۴۰۵ مهر ۸, چهارشنبه

صفت در ترکی آذربایجانی و فارسی

 

گفتیم صفت کلمه ای است که حالت و چگونگی اسم را بیان می کند . در ترکی آذربایجانی صفت قبل از اسم می آید .

مانند :

یاشیل آغاج : درخت سبز

اوجابوی قیز : دختر قدبلند

قیرمیزی آلما : سیب سرخ

دوزلو اوغلان : پسر بانمک

مارال قیز : دختر آهو ( دختری که در زیبائی به آهو تشبیه شده ایت )

ایستی چؤرک : نان داغ

اوجا داغ : کوه بلند

سیرتیق اوشاق : بچه پررو

جیققیلی باغچا : باغچه کوچک

خیردا باجی : خواهر کوچک

نارین بؤجوک : حشره ریز

 

صفت مرکب در ترکی آذربایجانی

در ترکی آذربایجانی صفت مرکب از دو یا چند کلمه ساخته می شود. مانند :

یام یاشیل  : کاملاُ سبز

گؤم گؤی : کاملاُ آبی

آغ آپ آغ: کاملاُ سفید

آپ آغ : کاملاُ سفید ، سفید سفید

آپ آچیق : کاملاُ باز ، خیلی کم رنگ

آپ آیدین : کاملاُ روشن ، واضح

آپ آشکار : کاملاُ آشکار ، مسلم

قیپ قیرمیزی : کاملاُ قرمز

دیپ دینقیلی: کاملاُ کوچک

داپ داغ: کاملاُ داغ ، بسیار گرم

داپ داز: کاملاُ کچل ، بدون هیچ موئی

صفت در ترکی آذربایجانی

صفت کلمه ای است که شکل ، علامت ، رنگ و سایر اوصاف اسم را بیان می کند و به سوال های ( چطور ؟ ، چگونه ؟ ) جواب می دهد.

در زبان ترکی آذربایجانی صفت قبل از موصوف می آید.

صفت پیوند تصریفی قبول نمی کند و به صورت مفرد می آید.

صفت سه نوع است: صفت ساده ، صفت پیوندی ، صفت مرکب

۱ - صفت ساده : صفتی ااست که فقط از یک ریشه تشکیل شده است . مانند:

آغ کاغاذ : کاغذ سفید

گؤزل قوش : پرنده زیبا

اوجا داغ : کوه بلند

یاخشی آدام : آدم خوب

۲ - صفت پیوندی : صفتی است که از الحاق پیوندهای معین به اسم یا به فعل ساخته شده است.

الف - پیوندهای صفات اسمی که از اسم و پیوندهای معین ساخته می شود.

دوزلو اوشاق : بچه بانمک

دوزلو بالیق : ماهی شور

اوزوم لو باغ : باغ انگور

دادلی قایقاناخ : خاگینه خوشمزه

مزه لی یئمک : غذای خوشمزه

دوزسوز آش : آش کم نمک ، آش بی مزه

سودسوز قویون : گوسفند بی شیر

ائوسیز ادام : آدم بی خانمان

آلماسیز باغ : باغ بی سیب

اودونچو کیشی : مردم هیزم کش

دؤیوشچو کیشی : مرد جنگجو

اؤلومجول : نیمه جان

قاباقجیل : پیشاهنگ

گونلوک : روزانه

هفته لیک : هفتگی

اوگونکو : آن روزی

بیلدیرکی : سال گذشته ای

ب - پیشوندهای صفات فعلی : از ریشه فعل با الحاق پیوندهای مشخص ساخته می شود.

گلن آدام : آدمی که می آید

قاچان آت : اسبی که می دود

ایشله ین فحله : عمله ای که کار می کند

آغلایان اوشاق : کودکی که گریه می کند ، کودک گریان

گولر اوز : روی خندان

آغلار اوشاق : کودک گریان

سولماز گول : گلی که پژمرده نمی شود

اوخوموش ادام : آدم تحصیلکرده

چوروموش آلما : سیب پوسیده

ایشله میش پیچاق : چاقوی دست دوم

ییخیلمیش اوشاق : کودک زمین خورده

۳- صفت مرکب : صفتی است که ازبه هم پیسوتن دو کلمه تشکیل می شود.

از تکرار دو صفت ساده مانند : قارا - قارا

از تکرار دو صفت اسمی مانند : دادلی - دادلی

از صفت ساده و صفت اسمی مانند : اینجه بئللی

از صفت ساده و اسم مانند : قارا قاش

از صفت فعلی و اسم مانند : آچیق گؤز

از اسم یا پیوند نسبت و صفت مانند : دیلی شیرین

از اسم با پیوند نسبت و اسم مانند : گؤزو قانلی

از اسم با پیوند نسبت و صفت فعلی مانند : رنگی سارالمیش

از افعال مرکب مانند : تشکیل اولونموش

از اسم با پیوند ( دان - دن ) و صفت مانند : گؤزدن ایتی

از عدد و اسم مانند : اوچ بوجاق

از عدد و صفت پیوندی مانند : دؤرد تئللی

از دو اسم که دومی پیوند نسبت دارد مانند : سئچکی قاباغی

کلمات وارده از عربی و فارسی که صفات مرکب هستند : خوشبخت ، کلک باز ، وطن پرور ، حیله گر ، جنگاور ، ساعت ساز ، پالاندوز ، ایش گذار

اشکال نسبی صفت

نشانه های نسبی صفت:

راق ، رک ، دن ، دان ، لاپ ، چوخ ، ان ، اولدوقجا ، دوم ، سؤر ، تر ، شین ، ومتول ،

یمتل ، یمتیل ، آز ، آچیق ، آلا

مثال ها:

قیرمیزی راق : سزخ وش ، سرخ فام

قیرمیزیمتیراق : سرخ فام ، قرمز رنگ

قیرمیزیمتیل : سرخ فام ، سرخ گونه

گوده رک : کوتاه قد

بالدان شیرین : شیرین تر از عسل

بیباردان آجی : تلخ تر از فلفل

گولدن آغیر : سخت تر از گل ( گول دن آغیر ببر سؤز دئمه دیم )

لاپ گؤزل : خیلی زیبا

چوخ دادلی : خیلی خوشمزه

ان اوجا : خیلی بلند ، بلند تر

داها سویوخ : سرد تر

اولدوقجا آجی : تلخ تر

دوپ دورو : خیلی زلال

تر تمیز : تر تمیز

دوم آق : کاملا سفید

دوم قارا: کاملا سیاه

اوزون سوو : دراز و باریک

اوزون تهر : دراز و باریک

قیرمیزی تهر : مایل به قرمز

قاراشین : گندمگون ، سیاه چرده

قارامتیل : سیه فام

آقشین : سفید چهره

آغیمتیل: سفید گونه ، متمایل به سفید

آغیمسوو: سفید گونه ، متمایل به سفید

گؤیومتول: متمایل به آبی

ساریمتیل : متمایل به زرد

آز یاشیل: سبز کم رنگ

آچیق گؤی: آبی روشن

آلا پیشمیش: نیم پخته

*

با اقتباس از زنده یاد بهزاد بهزادی


انواع صفت ساده از یک ریشه ( در ترکی آذربایجانی)

 

1 -  رنگ  

آق – قارا – قیرمیزی – یاشیل  

2 – کیفیت

پیس – یاخشی – سیخیجیجی

3 – اندازه و حجم 

اوزون – قیسسا – آغیر

4 – مزه 

شیرین – آجی – شور

5 – علامت موجودی 

سه ققت – یاشلی – جاوان- چولاغ

6 – سنگینی و حرارت

آغیر – یونگول – ایستی – سویوخ – شاختا

*

قات

قات :

قوشولدوغو سایین گؤستردییی قدر چوخ معناسیندا مرکب صفت دوزه لدیر  

مثال: بیر قات ، ایکی قات  ، نئچه قات

صفت لیاقت - صفت تکراری

  

صفت لیاقت:
یئملی دولما - ایچملی شربت - اوتورمالی ائو 0 گؤرملی فیلم - آلمالی باغ - اوخومالی کتاب
*
صف تکراری:
داپ - داز
قاپ - قارا
آپ - آغ
ساپ - ساری
شیپ - شیت
یام - یاشیل
دوپ - دوز

صفت شمارشی

 

اوّل : بیرینجی
دوّم: ایکینجی
سوّم: اوچونجو
چهارّم: دؤردونجو
پنجم: بئشینجی
ششم: آلتینجی
هفتم: یئدینجی
هشتم: سکیزینجی
نُهُم: دوققوزونجو
دهم: اونونجو
*

مُسند- مُسندالیه

مسند یعنی چیزی که مورد استناد است و در حقیقت سندی است که درباره چیزی یا کسی بیان می شود.
مسند الیه : چیزی یا کسی که مسند را به آن نسبت می دهیم .

مانند :

شب ما روز روشن است.

شب مسند الیه

روز روشن مسند

است رابطه

*

( واو) معدوله

( واو) معدوله حرف ( و ) است که نوشته می شود ولی خوانده نمی شود.

مانند: خواب - خواهر - خواننده - بخوان - خواهش - خواستن - خوابیدن
*
هر گاه بعد از ( واو) معدوله حرف ( ی ) واقع شود به صورت ( یای ) کشیده خوانده می شود.
مانند: خویش - خوید - خویشاوند

« نشانه های نگارشی» یا « نشانه های سَجاوندی»

جمله ها از نظر محتوا و مفهوم در زبان فارسی به چهار دسته تقسیم می شوند:

خبری، پرسشی، امری، عاطفی
در پایان جملۀ خبری و جملۀ امری نشانة نقطه(.) می گذاریم،

در پایان جمله ی پرسشی از نشانة پرسش یا علامت سؤال(؟)  بهره میگیریم .
در پایان جمله ی عاطفی، نشانة شگفتی یا علامت تعجّب (!) می نشانیم.
مجموعه نشانه هایی که در خطّ فارسی به کار می روند، « نشانه های نگارشی » یا « نشانه های سَجاوندی » نام دارند.
*
سجاوندی، برگرفته از نامِ «محمّد بن طیفور سجاوندی» است که در سدۀ ششم هجری برای رعایت درستِ وقف در قرآن مجید، جایگاه های وقف را با نشانه هایی با آب طلا مشخّص کرد. ازین رو بعدها همۀ نشانه های نگارشی را به نام او نسبت دادند.

نشانه ی ( و )

نشانه ی(و)  در کلماتی مانند:

آموزگار، گروهی، صورت، صدای ( او) می دهد.

در کلماتی مانند: برویم، نوشته، روان، صدای ( و ) می دهد.

در کلماتی مانند: خود، تو، دو، صدای(  اُ )  می دهد. در کلماتی مانند: بخوانیم، خواهش، خواهر، صدایی ندارد. در ترکیب هایی مانند: پدر و مادر، دست و پا، بیست و یک، صدای (  اُ ) می دهد.
این ویژگیِ نشانه ی ( و )  را در خواندن شعرها و املای این گونه ترکیب ها باید رعایت کرد.

نشانۀمد~

در برخی از کلمات، نشانۀمد~به کار می رود؛ مانند درآمد، دست آورد، آداب، الآن، قرآن، خوش آواز .

این کلمات و مشابه آنها را باید شناخت و به کاربرد نشانۀ  «~  » در آنها توجّه داشت. به کار نبردن نشانۀ مد   در این گونه واژه ها، ابهام و اشکال ایجاد می کند؛ مانند:

مآل اندیش (عاقبت اندیش) - مال اندیش (ثروت دوست)

در دسته ای دیگر از کلمه ها نیز از گذاشتن نشانۀ «مد » بر روی آنها باید پرهیز کرد؛ مانند:

فرایند (فرآیند)  پیشامد (پیش آمد)

دلارام (دلآرام)  همایش (همآیش)

۱۴۰۵ مهر ۴, شنبه

پیشوند نفی - نا - در ترکی آذربایجانی و فارسی

 نا در اول واژه پیشوند نفی و انکاراست .

نا امید: مایوس،اومودسوزلوق

نا اهل: نالایق، ناشایست، به کسی می گوئیم که نانجیبی می کند و با اطرافیان سر سازگاری ندارد.

ناباب: باب  اولمویان، رسم اولمویان،غیر مرسوم ، به رفتاری می گوئیم که در بین جامعه ای یا فامیلی ضد ارزش است .

ناپاک: چیز یا کسی که پاک نیست .

ناتاراز : لجوج

ناتامام : ناتمام ، نیمه کاره

ناجینس : بد جنس، بدذات

ناحاق: ناحق

ناخلف : فرزند نا اهل

ناخوش: بیمار ، کسی که حالش خوش نیست

نادان: احمق ، کسی که نمی داند .

نادینج: آدم ناراحت و شلوغ

ناراضی: کسی که راضی نیست ، ناخشنود

نادرست: دغل

نااستوار : سست

نابسامان: بی نظم و ترتیب

نابلد : کسی که راه را نمی داند .

ناپایدار: چیزی که قابل اعتماد نیست .

ناپرهیزگار : بی تقوی

ناپسند : ناخوشایند

نهاد و گزاره و نهاد اجباری

نهاد کلمه یا گروهی از کلمات است که درباره آن خبری می دهیم . نهاد صاحب خبر است . به عبارت دیگر نهاد قسمتی از جمله است که درباره آن خبری می دهیم.

گزاره خبری است که درباره نهاد داده می شود. به عبارت دیگر گزاره ، بخش اطلاع دهنده خبر است.هر گزاره یک فعل دارد.

در جمله های زیر :

علی آمد. علی گلدی.

علی نهاد و آمد گزاره است.

*

هوا روشن شد. هاوا ایشیقلاندی.

هوا نهاد و روشن شد گزاره است.

*

پرویز کتاب را به علی پس داد. پرویز کتابی علی یه وئردی.

پرویز نهاد و کتاب را به علی پس داد گزاره است.

*

آقای ناظم نامه را به محمود داد. آقا ناظم کاغاذی ماحمیتا وئردی.

آقای ناظم نهاد و نامه را به محمود داد گزاره است.

*

پدر محمود بیرون را تماشا می کرد. ماحمیتین آتاسی ائشییه باخیردی.

پدر محمود نهاد و بیرون را تماشا می کرد گزاره است.

*

در بیشتر جمله ها نهاد پیش از گزاره می آید.

هر گزاره یک فعل دارد.

نهاد در بیشتر اوقات با فعل خود مطابقت دارد. یعنی اگر نهاد مفرد باشد فعل نیز مفرد است و اگر نهاد جمع باشد فعل نیز جمع است مانند مثال زیر :

زنبور عسل شیره گلها را می مکد. بال آری سی گولون شیره سین سورار.

زنبور عسل ( نهاد ) مفرد است و می مکد ( فعل ) نیز مفرد است.

زنبورهای عسل شیره گل ها را می مکند. بال آری لاری گولون شیره سین سورارلار.

زنبورهای عسل ( نهاد ) جمع است و می مکند ( فعل ) نیز جمع است .
*

نهاد اجباری : شناسه را نهاد اجباری می گوئیم. نهاد اجباری همیشه همراه با فعل است. به عبارت دیگر شناسه نشانه فعل است و شخص فعل را تعیین می کند

*

گروه بندی حروف ربط ( باغلاییجی )

آ ) تابع لیک:

1 – آیدین لاشدیرما: کی ، بئله کی

2 – سبب : چونکی ، اونا گؤره کی

3 – مقایسه ، به نزه تمه : سانکی ، گویا ، ائله بیل

4 – شرط : اگر ، هر گاه

5 – گذشت : هرچند ، مادام کی
*

ب ) تابع سیز لیک :

1 – بیرله شمه – بیتیشدیرمه : ائله

2 – قارشی لاشما : آنجاق ، لاکین ، فقط ، هال بولی

3 – بؤلوشدورمه : با ، گاه ، ایستر

4 – ایشتیراک : حتی ، هم ، هم ده ، ها بئله

5 – اینکارلیق : نه ، نه ده

6 – آیدین لاشدیرما: یعنی ، یعنی کی ، مثلن
*

 

منبع : فرهنگ آذربایجانی فارسی ، بهزاد بهزادی 

 

۱۴۰۵ شهریور ۲۱, شنبه

تفاوت فعل با مصدر

فعل : فعل کلمه ای است که انجام دادن کاری یا روی دادن حالتی یا نسبت دادن صفتی به کسی در زمان حال یا آینده یا گذشته را بیان می کند .

فعل علاوه بر تعریف فوق ، بر زمان وقوع و شخص ( اول شخص ، دوم شخص ، سوم شخص مفرد و جمع ) نیز دلالت می کند.

اما در مصدر زمان وقوع فعل و شخص مشخص نیست.

مانند :

گفت + ن = گفتن

گفتن هم فعل و هم مصدر است.

گفتم اول شخص مفرد در زمان گذشه است.


کلمه ها و ترکیب های تازه

سکانس: کلمه ای فرانسوی است و به مجموعه چند صحنه از فیلمنامه می گویندکه وحدت موضوعی داشته باشد.

وایرال شده: همه گیر شده، فراگیر شده
*
بَدمن: شخصیت منفی و ضد قهرمان و شرور در فیلم و داستان

۱۴۰۵ شهریور ۱۳, جمعه

موارد حذف فعل

 موارد حذف فعل یا قسمتی از فعل یا سایر ارکان جمله

 

1 – حذف به قرینه لفظی : هرگاه دو جمله دارای یک فعل مثل هم باشند می توانیم یکی از فعلها را حذف کنیم . این عمل در مورد سایر اجزای جمله نیزامکان دارد .

مثال :

او انسانی است شایسته و باوقار ( است . ) در این جمله ما است دوم را حذف کرده ایم .

گاهی در فعلهائی که از مجموع دو کلمه ساخته می شوند مانند « رفته بودم  ، گفته باشم ، قسم می خورم ، قول می دهم » فقط بخش دوم فعل به قرینه لفظی حذف می شود .

مانند :

او کتاب را تسلیم و رسید آن را دریافت کرد . ( او کتاب را تسلیم کرد و رسید آن را دریافت کرد . )

در جمله زیر :

من او را دعوت و با او سخن گفتم . چون فعل حذف شده ( کردم ) با فعل دوم ( گفتم ) قرینه نیست ، پس حذف فعل ( کردم ) در جمله نادرست است .

2 – حذف به قرینه غیر لفظی ( معنوی ) : اگر جزئ یا اجزائی از جمله را حذف کنیم اما لفظی معادل آن جمله نباشد ، چنانچه بخش حذف شده را با توجه به معنی جمله تشخیص دهیم ، حذف آن به قرینه معنوی است .

حذف اجزای جمله به قرینه معنوی در موارد زیر اتفاق می افتد >

الف ) در شروع هر کاری نام خدا را بر زبان می آوریم ، اما سایر اجزای جمله را حذف می کنیم . زیرا هر شنونده ای با توجه به موقعیت خاص در هر مورد دنباله جمله را می فهمد .

مانند :

بسم الله الرحمن الرحیم : به نام خداوند بخشنده مهربان ( سخن را آغاز می کنم . )

ب ) به دلیل کمبود وقت ، یا در موقعیت خاص مهمترین جز جمله را می گوئیم و بقیه جمله را حذف می کنیم .

اما شنونده با توجه به زمان و مکان و وضعیت موجود متوجه منظور ما می شود .

مانند :

کمک ، یعنی کمک کنید .

تولدت مبارک ، یعنی تولدت را تبریک می گویم .

ج ) وقتی کلمات نشانه سوگند را به کار می بریم و پس از آنها حرف ربط » که : را می آوریم .

مانند :

به خدا که من از این موضوع بی خبرم . یعنی به خدا قسم می خورم که از این موضوع بی خبرم . 

د ) در جمله های عاطفی ( دعایی یا تعجبی ) گاهی فعل حذف می شود ، اما شکل جمله و موقعیت ، آن گونه است که شنونده خود ، متوجه منظور گوینده می شود .

مانند :

چه منظره زیبائی ! ( وجود دارد . )

ه ) در جمله های بیان پرسش ، گاهی اوقات فعل حذف می شود .

مانند :

وقتی در خانه یکی از اعضا به بیرون می رود می پرسیم ، کجا ؟ یعنی به کجا می روی ؟

و ) در شعر و یا نثر ادبی ممکن است که فعل جمله به دلیل آهنگ شعر یا واضح بودن مطلب حذف شود .

مانند :

احمد از سفر برگشت و برادرش . ( یعنی احمد و برادرش از سفر برگشت . )

۱۴۰۵ شهریور ۵, پنجشنبه

سؤز: حرف، سخن

سؤز دانیشماق : حرف گقتن ، صحبت کردن

سؤز دانیشیرام : صحبت می کنم

سؤز دانیشیرسان: صحبت می کنی

سؤز دانیشیر : صحبت می کند

سؤز دانیشیریق : صحبت می کنیم

سؤز دانیشیرسیز : صحبت می کنید

سؤز دانیشیرلار : صحبت می کنند

سؤز دانیشان : صحبت کننده

سؤزون دوزو : راستش

سؤز دئمه ک : حرف گفتن

سؤز آتماق : حرف نیشدار زدن

سؤز آچماق : سر صحبت را با کسی باز کردن

سؤز آراسی : وسط حرف

سؤز آلتیندا قالماق : زیر منت کسی ماندن

سؤز قانماق : فهمیدن

سؤز قانان : فهمیده

سؤز باز : سخن چین

سؤز بازلیق : سخن چینی

سؤز بئزه مه ک : برای کسی حرف درآوردن

سؤز چه کمه ک : از زیر زبان کسی حرفی را درآوردن

سؤز چیخارتماق : پشت سر کسی حرفی دروغ گفتن

سؤز سالماق : حرفی را شروع کردن

سؤز وئرمه ک : وعده دادن

سؤزه قولاق آسماق : حرف گوش کردن

سؤز قوشماق : به کسی بهتان زدن

سؤز گولشدیرمه ک : با کلمات بازی کردن و بیهوده گفتن

سؤز له شمه ک : با کسی بگومگو کردن

سؤزه باخان : حرف شنو

سؤز سایماز : بی اعتنا به حرف کسی

سؤز اوزانماق : طولانی شدن صحبت

* 

سَن: تو

 سن: تو

سن سیز: بدون تو
سندن: از تو
سندن سورا: بعد از تو
سنه گؤره: به خاطر تو
سنین اوچون: برای تو
سنین کی: مال تو
سنی: تو را
سنه: به تو
سن آللاه: (تو را قسم می دهم به خدا ) تورو خدا
سن بیر سسیوی کس: تو یکی صداتو ببر
سن دانیشما: تو هیچ چی نگو ( تو خفه شو)
سن لیک: مربوط به تو
سن لی - من لی: بین خودمان
سن دئمه: تو نگو
سن اؤله سن: تو بمیری
سنه نه دخلی وار؟: به تو چه ربطی دارد؟
سنه هئچ دخلی یوخدور: به تو هیچ ربطی ندارد
سنی یاناسان: الهی که جزجگر بگیر
سنی گؤروم ایشله میه سن یئیه سن: الهی که کار نکنی و بخوری ( الهی که خانه ات پر برکت شود.)
*