‏نمایش پست‌ها با برچسب فعل - در زبان فارسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فعل - در زبان فارسی. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ تیر ۱۷, چهارشنبه

فعل مرکّبِ سه جزئی

هرگاه فعل پیشوندی، خود با اسم یا صفتی دیگر نیز ترکیب شود، حاصل آن، فعلِ مرکّبِ سه جزئی است.

مانند:
دامن بر زدن: آماده شدن
سر بر زدن: طلوع
دست باز داشتن: رها کردن
سر باز زدن : استنکاف
بانگ بر زدن : فریاد زدن
غسل برآوردن: غسل کردن
 

فعل لحظه ای - فعل تداومی

فعل لحظه ای فعلی است که جریان یا امتداد عمل یا حالت را لحظه ای و به صورت شروع نشان می دهد.

مانند: افتادن ( دارم می افتم. - عمل را در شرف وقوع بیان می کند. )
*
فعل تداومی فعلی است که جریان عمل یا حالت را با تداوم بیان می کند و ابتدا و انتهای آن مورد نظر نیست.
مانند: یافتن - شمردن
*

۱۴۰۵ اردیبهشت ۱۵, سه‌شنبه

فعل همکرد

همکرد، فعل ساده ای است که با آن فعل مرکّب می سازندک

مانند:
1 - کردن ( زاری کردن - خواهش کردن - انتقاد کردن - اعتراض کردن - فریاد کردن - تشکر کردن  - تشویق کردن -  رنگ کردن)
2 - ساختن ( کمین ساختن - خانه ساختن )
3 - نمودن ( زاری نمودن - استفاده نمودن )
4 - دادن ( رضایت دادن - گواهی دادن - شهادت دادن - دست دادن  - زحمت دادن)
5 - زدن ( فریاد زدن - مثال زدن - حقّه زدن )
6 - خوردن ( قسم خوردن - غم خوردن - حسرت خوردن - غصّه خوردن )
7 - بردن ( رنج بردن - حمله بردن - هجوم بردن )
8 - آوردن ( اسلام آوردن - پیام آوردن )
9 - گرفتن ( الفت گرفتن - آنش گرفتن - خشم گرفتن - اجازه گرفتن - )

۱۴۰۴ آبان ۲۳, جمعه

فعل معلوم - فعل مجهول

 فعل معلوم : 

به فعلی که فاعل آن معلوم باشد فعل معلوم می گوئیم .

مانند : میهمانان آمدند . شاگردان معلم را دیدند .

ائتکن ائیله ملر : ائیله مین ایش گؤ ره نی به للی اولسا ، بیز اونا ائتکه م ائیله م دییه ریک.

قوناقلار گلدیلر .   اؤیرنجیلر ، اویرتمه نی گؤردولر .
*

فعل مجهول :

فعل مجهول فعلی است که فاعل آن معلوم نباشد . به عبارت دیگر می توانیم فعل متعدی را به فاعل نسبت دهیم و فاعل را نیاوریم .

مانند : شاگردان معلم را دیدند .

در جمله بالا می توانیم شاگردان را حذف  کنیم و بگوئیم  معلم در خیابان دیده شد . در این جمله دیده شد به معلم نسبت داده شده است . نهاد جمله مفعول است نه فاعل . . پس ما فعل دیده شد را که به مفعول نسبت داده شده است فعل مجهول می گوئیم . از آنجائی که می دانیم فقط فعل متعدی می تواند مفعول داشته باشد پس فعل مجهول همیشه از فعل متعدی ساخته می شود . اما فعل لازنم مفعول ندارد از این رو از فعل لازم ، مفعول به کار نمی رود . به طور مثال : ما هیچ وقت نمی گوئیم  « رفته شد »  یا «  آمده شد »
*

فعل مجهول چگونه ساخته می شود ؟

فعل مجهول از صفت مفعولی ( بن مضارع + ه ) فعل اصلی و ساختهای فعل معین « شدن » ساخته می شود . زمان فعل مجهول را زمان فعل معین « شدن » مشخص می کند .
*

فعل مجهول در چه مواردی به کار می رود ؟

1 – وقتی که فاعل معلوم نباشد .

مانند : در بسته شد .

2 – وقتی گوینده به فعل توجه دارد و فاعل یعنی کننده کار مورد نظر نیست .

مانند : خیابان کنده شد .

3 – گوینده نخواهد نام فاعل را به میان آورد .

مانند : حسن کشته شد .

*

گاهی وقتها ساختهای « گردیدن » و « گشتن » به جای « شدن » به عنوان فعل معین به کار می روند و فعل را مجهول می کنند .

مانند : کارها آشفته گردیده .     گلها افسرده گشته اند .

*

ائدیلگه ن ائیله ملر : ائیله مین ایش گؤره نی به للی اولماسا ، بیز اونا ائدیلگه ن ائیله م دییه ریک .

قاپی باغلاندی .

 

در ادامه ی فعل متعدّی ( گذرا)

 در ادامه فعل متعدّی ( گذرا ) :

 

گفتیم فعلی که بی مفعول ، معنی جمله را تمام نمی کند ، به عبارت دیگر فعلی که به مفعول نیاز دارد تا معنی خود را کامل کند و از فاعل به مفعول برسد فعل متعدی یا گذرا نامیده می شود .

مانند : مریم غذا را آورد .

در جمله بالا مفعول وجود دارد و اگر مفعول ( غذا ) یا نشانه مفعول ( را ) را از جمله حذف کنیم ، جمله ما معنی کامل خود را از دست می دهد .

وقتی می گوئیم مریم آورد . شنونده می پرسد : مریم چه چیزی را آورد ؟

بعضی از فعلها هم به صورت لازم و هم به صورت متعدی به کار می روند .

مانند :

باران بارید .

پروین از دیده اشک بارید .

بارید در جمله اول ما لازم ( ناگذر ) است و در جمله دوم ما متعدی ( گذرا ) است .

به ( بارید ) و اینگونه فعلها ، فعلهای دو وجهی یا دوگانه ( ذو وجهین ) می گوئیم . اگر به بن مضارع بعضی از فعلها اندن یا انیدن اضافه کنیم فعل به متعدی تبدیل می شود .

مانند :

لرز ( بن مضارع از لرزیدن ) + اندن = لرزاندن

لرز ( بن مضارع از لرزاندن ) + انیدن = لرزانیدن

*

فعل متعدی را می توانیم به این ترتیب دوباره متعدی کنیم که در این صورت فعل به متتم تازه احتیاج خواهد داشت . به عبارت دیگر فعل هم متمم و هم مفعول خواهد گرفت و بدون مفعول و متمم معنی آن کامل نخواهد شد .

مانند :

مادر غذا را به کودک خورانید

مادر غذا را به کودک خوراند .

در جمله های بالا غذا ( مفعول ) است و  کودک ( متمم ) است .به این نوع فعل که دوباره متمم شده است فعل سببی می گوئیم .

بعضی از فعلهای متعدی بدون اینکه دوباره با اندن متعدی شده باشند ، علاوه بر مفعول به متمم نیز احتیاج دارند .

مانند :

علی کتاب را به حسن داد .
*

بعضی از فعلهای متعدی ، مانند فعلهای دو وجهی به دو صورت به کار می روند یک بار فقط مفعول می گیرند و یک بار هم مفعول و هم متمم می گیرند .

مانند :

شاگرد درس را یاد گرفت . ( در این جمله فعل فقط مفعول دارد . )

معلم درس را به شاگرد یاد داد . ( در این جمله فعل هم مفعول و هم متمم دارد . )
*

همه فعلها چه لازم و چه متعدی ممکن است یک یا چند متمم داشته باشند . به مثال های زیر توجه کنید :

علی رفت . ( فعل لازم ، بدون متمم )

علی به مدرسه رفت . ( فعل لازم ، یک متمم )

علی با تاکسی به مدرسه رفت . ( فعل لازم ، دو متمم )

احمد خواهرش را برد . ( فعل متعدی ، بدون متمم )

احمد خواهرش را از خانه با اتوبوس به مدرسه برد . ( فعل متعدی ، سه متمم )  

فعل لازم ( ناگذر ) - فعل متعدّی ( گذرا )

فعل لازم - فعل متعدّی

فعل لازم یا ناگذر : فعل هائی که به مفعول نیاز ندارند و تنها با نهاد معنی جمله را تمام می کنند فعل لازم یا  ناگذر می گویند .

مانند  آمد ، رفت ، ایستاد . در جمله های زیر :

اولدوز آمد . ترلان رفت . ایرج جلو در ایستاد . 

همچنین فعلهای « افتاد »   ، « ایستاد »   ، « نشست » در جمله های زیر :

سیب از درخت افتاد .  مریم جلو کلاس ایستاده است . راحله و پروین سر جایشان نشستند .

فعلهای مختلف مصدرهای زیر نیز مفعول لازم ندارند :

افتادن - افسردن - ایستادن - پریدن - پژمردن - پوسیدن - ترکیدن - جنبیدن - جهیدن - جوشیدن - چرخیدن - چکیدن - خروشیدن - خوابیدن - درخشیدن - دویدن - رفتن - زیستن - لرزیدن - لغزیدن - ماندن - نالیدن - وزیدن - و …
*

فعل متعدی یا گذرا : فعلهائی که بدون مفعول معنی جمله را تمام نمی کنند و به مفعول احتیاج دارند تا معنی خود را کامل کنند ،  فعل متعدی ( گذرا ) می گوئیم .

مانند  آورد  ،  نوشت  ،  می پزد  ،  کاشتند  ، در جملات زیر :

یاشار  نامه را آورد .  سعید مشقهایش را نوشت . سولماز آش را  می پزد .  کشاورزان گندم را کاشتند .

در جمله های بالا « را » حرف نشانه مفعول است .

مفعول : مفعول کلمه ای است که فعل از فاعل به او می رسد یا به توسط فاعل بر او واقع می شود . مفعول را بدون نشانه« را » هم می توان نوشت که در این صورت معنی جمله اندکی تغییر می کند . 

فعلهای مختلف مصدرهای زیر به مفعول نیازمندند :

آفریدن - آمرزیدن - افشاندن - افکندن - انداختن - اندوختن - بستن - پاشیدن - پرستیدن - پسندیدن - تراشیدن - راندن - زدن - سرودن - هشتن - فرستادن - کاشتن - گذاشتن - گزیدن - گزیدن - نوشتن - نهادن - و ….