شعر یا نوشته ای که عناصر تخیل در آن به کار رفته باشد ، خیال انگیز و دارای زیبایی ادبی است. بعضی از انواع این عناصر عبارتند از :
تشبیه - جان بخشیدن به اشیا - استفاده از تعبیرهای مناسب ، تضاد و سجع.
به این عناصر در اصطلاح آرایه های ادبی می گوییم.
در نوشتن مطالب این وبلاک از کتب درسی وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران و کتاب دستور زبان فارسی نوشته دکتر حسن احمدی گیوی و دکتر حسن انوری و بهزاد بهزادی و ... بهره می گیرم . معلم بازنشسته آموزش و پرورش هستم.
شعر یا نوشته ای که عناصر تخیل در آن به کار رفته باشد ، خیال انگیز و دارای زیبایی ادبی است. بعضی از انواع این عناصر عبارتند از :
تشبیه - جان بخشیدن به اشیا - استفاده از تعبیرهای مناسب ، تضاد و سجع.
به این عناصر در اصطلاح آرایه های ادبی می گوییم.
متن های تعلیمی، با هدف آموزش و اندرز، نوشته شده اند و از این رو خواننده باید آهنگ و لحن متناسب با فضای تعلیمی را راعایت کند. در لحن تعلیمی، خواننده با حفظ روحیه نیک اندیشی و خیرخواهی نرمی و ملایمت را به کار می گیرد. حفظ آرامش و نرم گفتاری، بر تاثیر کلام اندرزی می افزاید
انواع گزارش
بعضی از گزارش ها رسمی و اداری اند. برای اداره یا سازمان دولتی نوشته می شوند.
بعضی از گزارش ها غیر اداری اند. مثل گزارش یک سفر یا بازدید و غیره.
گزارش ها ممکن است دوره ای و مرتّب باشند. مثل گزارش روزانه یا هفته ای
بعضی گزارش ها ممکن است موردی و اتّفاقی باشند. مثل گزارش های خبری روزنامه ها
با سواد: کسی که سواد دارد.
با خبر: کسی که از چیزی خبر دارد.
با ارزش: چیزی که ارزش دارد.
با ادب: کسی که ادب دارد. کسی که مودب است.
باهوش: کسی که هوش دارد.
با حال: خوشایند
با خدا: خداشناس، دیندار
بار انداختن: بار را روی زمین ذاشتن
بار کشیدن: باررا حمل و. نقل کردن
بار انداز: محل تخیله ی بار
بار بر: کسی که بار می برد.
بارکش: جا به جا کننده ی بار
با روح: همراه با احساسی قوی
باروری: سود دهی
با ریشه: با اصل و نسب
صرف ماضی نقلی مستمر
اول شخص مفرد: می رفته ام
دوم شخص مفرد: می رفته ای
سوم شخص مفرد: می رفته است
اول شخص جمع: می رفته ایم
دوم شخص جمع: می رفته اید
سوم شخص جمع: می رفته اند
*
می ساخته ام - می ساخته ای - می ساخته است - می ساخته ایم - می ساخته اید - می ساخته اند
*
می شمرده ام - می شمرده ای - می شمرده است - می شمرده ایم - می شمرده اید - می شمرده اند
*
بَلا: مصیبت، درد، رنج
بلا دیده: مصیبت دیده
بلا بر سر کسی آمدن: دچار رنج و مصیبت شدن
بلای اسمانی: مصیبت ناگهانی
بلای جان: موجب آزردگی و نابودی
بلاجو: خواهان بلا و فتنه
بلا رسیده: مصیبت دیده
*
بِلا: بدون
بلا عوض: بدون عوض
بلا استفاده: بدون استفاده
بلادرنگ: بدون معطلی
بلا رسم: بدون نشانه
*
فعل معلوم :
به فعلی که فاعل آن معلوم باشد فعل معلوم می گوئیم .
مانند : میهمانان آمدند . شاگردان معلم را دیدند .
ائتکن ائیله ملر : ائیله مین ایش گؤ ره نی به للی اولسا ، بیز اونا ائتکه م ائیله م دییه ریک.
قوناقلار گلدیلر . اؤیرنجیلر ، اویرتمه نی گؤردولر .
*
فعل مجهول :
فعل مجهول فعلی است که فاعل آن معلوم نباشد . به عبارت دیگر می توانیم فعل متعدی را به فاعل نسبت دهیم و فاعل را نیاوریم .
مانند : شاگردان معلم را دیدند .
در جمله بالا می توانیم شاگردان را حذف کنیم و بگوئیم معلم در خیابان دیده شد . در این جمله دیده شد به معلم نسبت داده شده است . نهاد جمله مفعول است نه فاعل . . پس ما فعل دیده شد را که به مفعول نسبت داده شده است فعل مجهول می گوئیم . از آنجائی که می دانیم فقط فعل متعدی می تواند مفعول داشته باشد پس فعل مجهول همیشه از فعل متعدی ساخته می شود . اما فعل لازنم مفعول ندارد از این رو از فعل لازم ، مفعول به کار نمی رود . به طور مثال : ما هیچ وقت نمی گوئیم « رفته شد » یا « آمده شد »
*
فعل مجهول چگونه ساخته می شود ؟
فعل مجهول از صفت مفعولی ( بن مضارع + ه ) فعل اصلی و ساختهای فعل معین « شدن » ساخته می شود . زمان فعل مجهول را زمان فعل معین « شدن » مشخص می کند .
*
فعل مجهول در چه مواردی به کار می رود ؟
1 – وقتی که فاعل معلوم نباشد .
مانند : در بسته شد .
2 – وقتی گوینده به فعل توجه دارد و فاعل یعنی کننده کار مورد نظر نیست .
مانند : خیابان کنده شد .
3 – گوینده نخواهد نام فاعل را به میان آورد .
مانند : حسن کشته شد .
*
گاهی وقتها ساختهای « گردیدن » و « گشتن » به جای « شدن » به عنوان فعل معین به کار می روند و فعل را مجهول می کنند .
مانند : کارها آشفته گردیده . گلها افسرده گشته اند .
*
ائدیلگه ن ائیله ملر : ائیله مین ایش گؤره نی به للی اولماسا ، بیز اونا ائدیلگه ن ائیله م دییه ریک .
قاپی باغلاندی .
فعل لازم ( تاثیرسیز ) و فعل متعدی ( تاثیرلی )
فعل لازم یا تاثیرسیز فعلی است که مفعول نداشته باشد و اثر و نتیجه فعل فقط به
فاعل برگردد.
مانند :
گلمک : آمدن
فعل متعدی یا تاثیرلی فعلی است که هم فاعل و هم مفعول داشته باشد.
مانند :
آپارماق : بردن
قوروتماق : خشک کردن
قورخوتماق : ترساندن
ایشلتمک : به کار بردن
چیخارتماق : درآوردن
در ادامه فعل متعدّی ( گذرا ) :
گفتیم فعلی که بی مفعول ، معنی جمله را تمام نمی کند ، به عبارت دیگر فعلی که به مفعول نیاز دارد تا معنی خود را کامل کند و از فاعل به مفعول برسد فعل متعدی یا گذرا نامیده می شود .
مانند : مریم غذا را آورد .
در جمله بالا مفعول وجود دارد و اگر مفعول ( غذا ) یا نشانه مفعول ( را ) را از جمله حذف کنیم ، جمله ما معنی کامل خود را از دست می دهد .
وقتی می گوئیم مریم آورد . شنونده می پرسد : مریم چه چیزی را آورد ؟
بعضی از فعلها هم به صورت لازم و هم به صورت متعدی به کار می روند .
مانند :
باران بارید .
پروین از دیده اشک بارید .
بارید در جمله اول ما لازم ( ناگذر ) است و در جمله دوم ما متعدی ( گذرا ) است .
به ( بارید ) و اینگونه فعلها ، فعلهای دو وجهی یا دوگانه ( ذو وجهین ) می گوئیم . اگر به بن مضارع بعضی از فعلها اندن یا انیدن اضافه کنیم فعل به متعدی تبدیل می شود .
مانند :
لرز ( بن مضارع از لرزیدن ) + اندن = لرزاندن
لرز ( بن مضارع از لرزاندن ) + انیدن = لرزانیدن
*
فعل متعدی را می توانیم به این ترتیب دوباره متعدی کنیم که در این صورت فعل به متتم تازه احتیاج خواهد داشت . به عبارت دیگر فعل هم متمم و هم مفعول خواهد گرفت و بدون مفعول و متمم معنی آن کامل نخواهد شد .
مانند :
مادر غذا را به کودک خورانید
مادر غذا را به کودک خوراند .
در جمله های بالا غذا ( مفعول ) است و کودک ( متمم ) است .به این نوع فعل که دوباره متمم شده است فعل سببی می گوئیم .
بعضی از فعلهای متعدی بدون اینکه دوباره با اندن متعدی شده باشند ، علاوه بر مفعول به متمم نیز احتیاج دارند .
مانند :
علی کتاب را به حسن داد .
*
بعضی از فعلهای متعدی ، مانند فعلهای دو وجهی به دو صورت به کار می روند یک بار فقط مفعول می گیرند و یک بار هم مفعول و هم متمم می گیرند .
مانند :
شاگرد درس را یاد گرفت . ( در این جمله فعل فقط مفعول دارد . )
معلم درس را به شاگرد یاد داد . ( در این جمله فعل هم مفعول و هم متمم دارد . )
*
همه فعلها چه لازم و چه متعدی ممکن است یک یا چند متمم داشته باشند . به مثال های زیر توجه کنید :
علی رفت . ( فعل لازم ، بدون متمم )
علی به مدرسه رفت . ( فعل لازم ، یک متمم )
علی با تاکسی به مدرسه رفت . ( فعل لازم ، دو متمم )
احمد خواهرش را برد . ( فعل متعدی ، بدون متمم )
احمد خواهرش را از خانه با اتوبوس به مدرسه برد . ( فعل متعدی ، سه متمم )
فعل لازم - فعل متعدّی
فعل لازم یا ناگذر : فعل هائی که به مفعول نیاز ندارند و تنها با نهاد معنی جمله را تمام می کنند فعل لازم یا ناگذر می گویند .
مانند آمد ، رفت ، ایستاد . در جمله های زیر :
اولدوز آمد . ترلان رفت . ایرج جلو در ایستاد .
همچنین فعلهای « افتاد » ، « ایستاد » ، « نشست » در جمله های زیر :
سیب از درخت افتاد . مریم جلو کلاس ایستاده است . راحله و پروین سر جایشان نشستند .
فعلهای مختلف مصدرهای زیر نیز مفعول لازم ندارند :
افتادن - افسردن - ایستادن - پریدن - پژمردن - پوسیدن - ترکیدن - جنبیدن - جهیدن - جوشیدن - چرخیدن - چکیدن - خروشیدن - خوابیدن - درخشیدن - دویدن - رفتن - زیستن - لرزیدن - لغزیدن - ماندن - نالیدن - وزیدن - و …
*
فعل متعدی یا گذرا : فعلهائی که بدون مفعول معنی جمله را تمام نمی کنند و به مفعول احتیاج دارند تا معنی خود را کامل کنند ، فعل متعدی ( گذرا ) می گوئیم .
مانند آورد ، نوشت ، می پزد ، کاشتند ، در جملات زیر :
یاشار نامه را آورد . سعید مشقهایش را نوشت . سولماز آش را می پزد . کشاورزان گندم را کاشتند .
در جمله های بالا « را » حرف نشانه مفعول است .
مفعول : مفعول کلمه ای است که فعل از فاعل به او می رسد یا به توسط فاعل بر او واقع می شود . مفعول را بدون نشانه« را » هم می توان نوشت که در این صورت معنی جمله اندکی تغییر می کند .
فعلهای مختلف مصدرهای زیر به مفعول نیازمندند :
آفریدن - آمرزیدن - افشاندن - افکندن - انداختن - اندوختن - بستن - پاشیدن - پرستیدن - پسندیدن - تراشیدن - راندن - زدن - سرودن - هشتن - فرستادن - کاشتن - گذاشتن - گزیدن - گزیدن - نوشتن - نهادن - و ….
منادا
هرگاه در گفتار، منادا به طور مستقل یا با حرف ندا وجود داشته باشد، خود جانشین یک جملۀ کامل است.
مثال:
خدایا: یعنی ای وجودی که خدا نام گرفته ای.
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاست؟ ( ای نسیم سحر کار یک جمله را رانجام می دهد.)
دلیل این که می گوییم جانشین یک جمله است، که ما با حرف ندا و منادا منظور خود را که جلب توجّه یک شخص است، به طور کامل بیان می کنیم.
نا در اول واژه پیشوند نفی و انکاراست .
نا امید: مایوس
نا اهل: نالایق ، ناشایست ، به کسی می گوئیم که نانجیبی می کند و با اطرافیان سر سازگاری ندارد.
ناباب: غیر مرسوم ، به رفتاری می گوئیم که در بین جامعه ای یا فامیلی ضد ارزش است .
ناپاک: چیز یا کسی که پاک نیست .
ناتاراز : لجوج
ناتامام : ناتمام ، نیمه کاره
ناجینس : بد جنس
ناحاق: ناحق
ناخلف : فرزند نا اهل
ناخوش: بیمار ، کسی که حالش خوش نیست
نادان: احمق ، کسی که نمی داند .
نادینج: آدم ناراحت و شلوغ
ناراضی: کسی که راضی نیست ، ناخشنود
نادرست: دغل
نااستوار : سست
نابسامان: بی نظم و ترتیب
نابلد : کسی که راه را نمی داند .
ناپایدار: چیزی که قابل اعتماد نیست .
ناپرهیزگار : بی تقوی
ناپسند : ناخوشایند
*
نفی کلمه در ترکی آذربایجانی
پیوندهای ماضی نقلی در ترکی آذربایجانی ( موش – میش )
اوخوموشام : خوانده ام
گؤرموشه م : دیده ام
اودموشام : برنده شده ام ، برده ام ، قورت داده ام
دورموشام : ایستاده ام
وورموشام : زده ام
قویموشام : گذاشته ام
پوزموشام : پاک کرده ام
دوتموشام : گرفته ام
توخوموشام : بافته ام
یازمیشام : نوشته ام
آپارمیشام : برده ام
دئمیشه م : گفته ام
آختارمیشام : گشته ام
دانیشمیشام : حرف زده ام
دارامیشام : شانه کرده ام
قایتارمیشام : برگردانده ام
آغیرلاتمیشام : سنگین کرده ام
آغیرلاشمیشام : سنگین شده ام